پارت هشتاد و ششم :

سرم رو پایین انداختم و مشغول فکر کردن به لباس هایی که باید ببرم، شدم...
حالا لختی پختی برم مثل اونا یا همین جوری که اینجا هستم؟ چه حرفا می زنم... معلومه که باید مثل الانم برم.
حالا مفتاحی چرا گفت که یه ماموریت سری هست؟ آخه فوتبال و سری؟ کل دنیا که می دونن.
شونه ای بالا انداختم و سرم رو تو گوشی م کردم، بالاخره سفر یه وسایلی می خواد!
تا ساعت پنج کارام رو انجام دادم و یکمم تو اینتر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یه بنده خدا

    2

    یا پدر مادر😨 خداکنه ویانل گیر نیوفته باور کن خودمم حوصله نصیحت ندارم😕🤞

    ۵ سال پیش
  • فاطوش

    25

    وای خدا کنه خاستگار نباشه من دنی رو میخوام،میخوام ببینم دوتا آدم استثنایی باهم عروسی کنن بچشون چی میشه😂😂

    ۶ سال پیش
  • تربچه

    6

    بچه شون *** میشه👻👻🤣🤣🤣

    ۶ سال پیش
  • تربچه

    7

    حرف بدی نزدم ک فقط گفتم ***😐😐😐😐

    ۶ سال پیش
  • تی تی

    3

    عالیی بود مخصوصا اون ویدئو کراشی

    ۶ سال پیش
  • ستایش

    4

    وای خدا عالیهههههه..اصن محشره..مرسی از رمان خوبتون 💜

    ۶ سال پیش
  • ****

    5

    سلام. ممنون از رمان خوبتون خانم آبدار. ولی من کانال *** رو پیدا کردم اما اون پارتها خیلی جلوعه. سازنده جان نمیتونی تند تند پارت برداری بزاری؟ مثلا صبح یک پارت شب یه پارته دیگه.خیلی ممنونم ازبرنامتو

    ۶ سال پیش
  • فاطی

    3

    عالی اصن خانوم آبدار رمانتون فوق العادس من ک هر پارتشو ک میخونم قشنگ وقتی مجسم میکنم صحنه هارو تو ذهنم از خنده پخش میشم خخخ😁😁 مرسی مرسی👌🏻👌🏻💛💛

    ۶ سال پیش
  • م

    4

    این قسمتاش زیاد جالب نبود فقط اونجاهای جالب بود که با دنی بود 👌👌👌

    ۶ سال پیش
  • هستی

    1

    واییی خدا اثن دوس دارم بفهمم قسمتای بعدشو ابنجور که میگین خیلی جذوب تر از الانشه

    ۶ سال پیش
  • Fady.h

    1

    اصن نایس😢

    ۶ سال پیش
  • Bahar♡

    8

    وای فریاد و سوفیا پلیسن میرن ترکیه دستگیرشون میکنن و میبرن رندان به جرم جاسوسی بعد اونجا معلوم میشه اونا پلیسن واقعا این رمان محشره . آمنه جون بازم ممنون فقط مث تل زودتر پارت هارو بذار و بیشترشون کن❤

    ۶ سال پیش
  • دخی شیطون بلا

    10

    واااایییی فک کنین اومدن خواستگاری😂 اونسری ک عینکیه گف از سر ب زیر اا بترس،وووییی بیان خاستگاری ویان اویز حسودی کنع غیرتی بشه بزنه عینکیه رو بکشع😂من یکم زیادی ادعا دارم میترسم سقف اتاقم بریزع رو سرم

    ۶ سال پیش
  • Bahar♡

    3

    وای آمنه جون عاشقتم دست و پنجت طلا رمانت محشره.♥️♥️♥️♥️💞💞💖💖 حتما حتما برید توی تلگران بخونیدش محشره پارت های بعد . هرچقدر از خوبی امنه جون و این رمهن بگم کم گفتم واقعا ممنون❤❤

    ۶ سال پیش
  • دو دو چی چی

    7

    واااعی نههههههه حداقل خواهش میکنم ی مدت دنی و ویانا با هم دوست شن آویزو فریادو حرص بدنننننن🥺

    ۶ سال پیش
  • دینو

    12

    دیگه واقعا داره هیجانی میشه چ اتفاقای عجیبی داره میوفته مثلا اینارو دارن جدی کجا میبرن چکارشون میکنن چه بلایی قراره سرشون بیاد

    ۶ سال پیش
  • Sahar

    3

    جناییش کردی عزیزم🤣من اگه جای ویانا بودم به فریاد می گفتم مگه راننده شخصیمی😁ولی دمت گرم ویانا خوب دهنش بستی

    ۶ سال پیش
  • هانیه

    7

    سانتال مانتال😂😂 مرسی امنه جون❤

    ۶ سال پیش
کپی شد!