پارت هفتاد و هفتم :

همان لحظه انگار کسی که با او تماس گرفته بود جواب داد و سرگرد دست چپش را در جیب شلوارش فرو کرد و با قدم‌های آرامی از ما دور شد.
به زمین خیره شدم و تند تند انگشتانم را به طرف پایین فشار می‌دادم و صدای ترق توروقشان در اتاق پیچیده بود. صدای آرام شهاب را شنیدم: مطمئنی پریزاد؟ یه بار دیگه ازت می‌پرسم... اینکه ببریمت اونجا ریسک بالایی داره.
سرم‌ را بالا آوردم و به چشم‌های نگرانش خیره شدم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • گمنام

    9

    بیچاره پدارم اگه جسد انوشا رو ببینه نابود میشه

    ۶ سال پیش
  • دختر طبیعت

    14

    تولوخودا پارت هاتو زیاد تر کن بابا به جان عمم تامیرم توی حس دارند تموم میشه 😒😒خواهشاً زیادترشون کن می دونم شاید کار سختی برات باشه ولی ممنونت میشم اگه این کار رو بکنی😃😉

    ۶ سال پیش
  • آنی

    26

    اه اه میام برم حس تموم میشه

    ۶ سال پیش
  • Hesel

    25

    منم مثل بقیه دوستان دوست دارم بدونم عکس العمل امیر چی خواهد بود و امیدوارم قبول کنه پریزاد همون آنوشاست

    ۶ سال پیش
  • ترانه

    28

    واو چقدر وحشت نامه وقتی که خودمو جای انوشا می زارم که جسد خودمو در حالی که زندم ببینم لحظه های مرگ وحشت موقعه زنده به گوری رو به یاد بیارم

    ۶ سال پیش
  • نگار

    21

    واییییییی عالی بود مطمئنم پارت بعدی رمان فوق العاده هیجان انگیز میشه ولی اخه من چه شکلی تا فردا صبر کنم 😭😭😖😫

    ۶ سال پیش
  • N.s

    19

    وای درست جای حساس پارت تموم شد 😭😭

    ۶ سال پیش
  • الی

    20

    واااای بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم ببینم امیر چه عکس العملی نشون میده از دیدن پریزاد و قبول کردن حقیقت وای خدا کی فردا شب میشه😭😭

    ۶ سال پیش
کپی شد!