پارت هشتاد و چهارم :

هیچی نمی تونستم بگم. اصلا امون نمی داد! پشت سر هم حرف می زد و از خودش تعریف می کرد. با دهن باز بهش خیره شدم؛ هنوز داشت از خودش و کشته مرده هاش و فیسش می گفت.
باز شدن یهویی در، فرصت هر گونه عکس العملی رو ازش گرفت و محکم بهش خورد و با یه آخ یکم جلو اومد که عقب رفتم.

آویز با تعجب نگاهی به داخل انداخت و با اخمای تو هم پرسید: چی کار می کنی اینجا؟
متعجب نگاهی به اون و نگاهی به دنی که دست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • f

    1

    عرررررررررررر آویز غیرتی شد🥺😂

    ۵ سال پیش
  • دوخی خوشگله

    3

    واااااای اخر با کی میشه مردم از کنحکاوی

    ۵ سال پیش
  • یه بنده خدا

    7

    من که کلا موقع خوندن حس کارگردانی بهم دست میده انکار که من اونجام و مثل تماشاگر دارم نگاشون می کنم گاهی هم با ویانا حرف می زنم😂✌

    ۵ سال پیش
  • هستی

    41

    بچه ها به این فکر کردید که اگه میشد تو هر قسمت رمان که میخونیم اونجا باشیم و با شخصیت ها حرف بزنیم چقدر خفن و جالب بود....یکی از فانتزیام اینه

    ۶ سال پیش
  • ایسان

    22

    واایی اره منم فک میکردم فقط خودم اینجوریم مثلا بعد که این پارتو خوندم میرم جلو آینه که مثلا من ویانام و با اویز و بقیه دیالوگاشونو میگم

    ۶ سال پیش
  • هستی

    8

    منم فکر میکردم خودم تنهام ولی الان خوشحالم که یکی دیگه هم پیدا شد مثل من

    ۶ سال پیش
  • A.S

    7

    دقیقا منم همینطورم تازه ادامه داستانو طوری ک دوس دارم ادامه میدم🤣🤣🤣 خیلی رمان عالی و فوق العاده ای هستش تنکیو خانم ابدار😍😋

    ۶ سال پیش
  • Zahra

    2

    رمان خیلی خوبیه لطفا تعداد پارت ها رو بیشتر کنیدو هر شخص جدیدی ک میاد عکسشو بزارین

    ۶ سال پیش
  • هانیه

    4

    واااااااای عااالی بووودد خدایا اصن قابل پیش بینی نبود ک اویز یهو میاد ت این مسئله ها پیش میاد خانم ابدار منتظر پارت بعدی هستیم😃❤❤

    ۶ سال پیش
  • آنی

    6

    عالیییییی لطفا عکس های واران دنی سهیل و مهیار رو بزارید و اینکه ی خواهش دیگه هم اینه که هر شخصیت جدیدی وارد میشه عکسش رو بزارید تشکر بازم ازت ممنونم رمانت عالیه کارت حرف نداره♥️

    ۶ سال پیش
  • Neda

    4

    وای خدا این دیگه کیه؟ این از ویانا هم بد تره 🤣🤣 ولی دستش درد نکنه بزار حداقل آویز به خودش بیاد آخه اون سوفیای خلافکار چی داره که ویانا نداره

    ۶ سال پیش
  • MHN.paslar

    6

    واای داره میگه داد بکشم یا زوده😂😁ینی ویانا عاشقتم

    ۶ سال پیش
  • یه آدم بیکار

    4

    یا خدا خانم آبدار یه ست طلا طلب من 😁 البته اگه ببینمتون 😁😁 رمانتون عالیه من از ۲۰بهش۲۵میدم راستی این دنی یه رو عکسشو بزارین وگرنه دیه من میوفته گردن تون باید دیه مو بدین😨دیگه اینکه خیلی خنده دار

    ۶ سال پیش
  • آرمیتا

    7

    یعنی من رو این دنی کراش زدم میگه دستم تو کار خیره 😁😁😂😂😂😄 لطفا عکس شخصیتشو بزارین 😍 کاش این ی تلنگر بشه واسه آویز تا دس از سر این *** سوفیا برداره😁😁😂😂😁 عااااالی بود دسخوش آمنه جون 😍😍😍😘

    ۶ سال پیش
  • دخی شیطون بلا

    6

    آی ننههه واایی ، زن اویز،عیرتی شون اویز ب ویان واییی اصلا ذوق مرگ شدم من وااایی ،اویز ینی عاشق ویان شدع😇یا اصلا چرا غیرتی شد براش ویییی دنی کیع از همین الان منتظر پارت جدیدم😜

    ۶ سال پیش
  • Marry

    2

    خب اینکه معلومه چون باهم صمیمین و دختر عمو و پسرعمو هستن

    ۶ سال پیش
  • حنانه

    9

    و اویز غیرتی می شود 😁 به نظرم اویز ویانا رو دوست داره . کلا من دوسدارم اویز و ویانا عاشق هم بشن . بهم میان . البته من خودم قیافه هاشون رو تو ذهنم تصور میکنم چون از این عکس های شخصیت ها خوشم نمیاد

    ۶ سال پیش
  • حنانه

    6

    این پسره دنی با این که زیادی پرو و رومخه باحاله من شخصیتش رو دوسدارم . یابگیرش یا میگیرمش افرین چه غافیه ای هم داره 😂 ولی خدایی خیلی پرو . امیدوارم اویز و ویانا عاشق هم بشن .

    ۶ سال پیش
  • زهرا

    5

    من 3 ساله رمان می خونم عکس شخصیت ها به خصوص دنی تو کانالش هست و واقعا قیافه شیطونی داره😂😜 من که خیلی خوشم مساد🤤 دمتون گرم بابت رمان به این خوبی😜😜

    ۶ سال پیش
  • زهرا

    3

    خانم ابدار ممنونم بابت رمان خوبتون، تو این اوضاع شما باعث لبخند مردم میشین امیدوارم همیشه بدرخشید😊 من 3 ساله تمام دارم رمان می خونم به پای بعضی ها گریه کردم و خندیدم، دمتون گرم بابت رمان😜😜

    ۶ سال پیش
  • خخخخخخ

    5

    اصلا یکی به من بگه این دنی که مرضی داشت که اول داد و فریاد کرد و بعد ویانا رو برد تو اتاق ... هیچ کار این دنی ربطی به ادمایی که اومدن از خبر روزنامه شکایت کنن نمیمونه

    ۶ سال پیش
کپی شد!