پارت بیست و هفتم :
ماشین جلوی رستوران متوقف شد و حسام همانطور که کمربند باز میکرد گفت:
- خیلی گرسنه شدم، حوصله ندارم بریم خونه تازه آشپزی رو شروع کنیم. بیا ناهار بخوریم بعد بریم.
نیهان مطیعانه باشهای گفت و از ماشین پیاده شدند. وارد رستوران شدند و بوی غذا گرسنگیشان را بیشتر کرد. سمت میز میرفتند که نیهان آهسته لب باز کرد:
- حسام اینجا دسشویی مسشویی نداره؟
حسام لب فشرد و با تأکید گفت:
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
عارفه
0رمان عالی هست
۳ سال پیشH.m.u
3امیدوارم اتفاقی برای نیهان نیفته من از الان دلشوره گرفتم
۵ سال پیشهستی
14حالا نمیشد اسمش هستی نبود 😭😭😂
۵ سال پیشMahtab❤
12😂😂الااهی، اسم خواهر منم هستی هستش،😂😂ولی واقعا مثل این نیس فقط یکم شیطون بلا است😂
۵ سال پیشSamin
4ای جانمهمه هستی ها ک مثل هم نیستن دوست صمیمیهمنم 💋هستیه💋 ک بنظرم تو هر چیزی حرف اولو میزنه(منظورم اخلاقشه) هستی ها همه بد نیستن شاید شماهم دختر ماهی باشی😉
۵ سال پیشآفرت( دایانا
5کی گفته هستی به این قشنگه اسمشومیگم اتفاقاخوبه ولی به این دختره نمیادمن خودم یه دوست دارم اسمش هستی صداش میزنم جهان آفرینش خدایی انقدک من به این حرص میدم مطمئنم جهنمیم برعکس دختره اون خیلی خوبه
۵ سال پیشهستی
17در جواب به حاتم عزیز : عزیزم اینکه دلیل نمیشه که هر کی اسمش هستی باشه بده یا هر چیزی . این یه اسمه که نویسنده برای این شخصیت انتخاب کرده و میتونست هر اسمی باشه ، پس همه رو با یه چوب نزن :-)
۵ سال پیشحاتم
3ببخشی هستی عزیزم فقط قصد شوخی داشتم به دل نگیر
۵ سال پیشترنج
10... دعوت به پیست اسکی از طرف مهراد حرف زد و خلاصه یه سری چندش بازی هایی که درمیاره احساس می کنم بی دلیل نیستن
۵ سال پیشترنج
8..شایدم نه و اینکه اوندفعه که وسایل نیها رو تو خونه ی حسام دید و واکنش نشون داد و یا تو قسمت قبلی که وقتی نیهان و حسام رو باهم دید اونجوری رفتار کرد و بعدش هم با حسام درباره دعوت به پیست اسکی از طرف
۵ سال پیشترنج
14من حس می کنم هستی یا به مهراد علاقه ای نداره یا اگه داره خیلی کم و اینکه این همه با حسام در مورد مهراد حرف میزنه بی دلیل نیست ، دقیقا نمیدونم علتش چیه شاید به حسام علاقه داره و میخواد اونو بسنجه،شایدم
۵ سال پیشزینب
9میگم🤔اصلان کی بود؟ بابا انقدر دیر به دیر پارت میذارین انقدر اتفاق برای من تو روز می افته کلا اسم رمان هم یادم میره توروخدا روزی دوسه تا پارت بزارین عههه اعصاب ماروهم خراب کردین خدا لعنتت کنه برزو😒
۵ سال پیشستاره
6اصلان ناپدریش بود که میخواست اونو بفروشه
۵ سال پیشهستی
9الان که دقت میکنم میبینم منم بعضی چیزارو عینو این نیهان میگم خخخ مثلا کیف میف یا جواب دادنی هان یه داش یا نوکرم چاکریم دیگه خخخ 😂کاش به حسام بگه همشو مادهمدمیفهمیم اون وقت❤️❤️❤️رمان خیلی خوبی
۵ سال پیشZarnaz
3عالیییییی مرسیییی😍💜
۵ سال پیشتی تی
3عالییییییی بودددد
۵ سال پیشTeresa
8کاش نیهان همچیو ب حسام بگه🥲🥲🥲
۵ سال پیشآرمیتا
9بیا حالا این برزو الاغ پیداش شد این دیگه کدوم خرهه؟ هووففف خداکنه نیهان نزنه ب سرش از حسام دزدی کنه بهتره ب حسام بگه😬 عالی بود ممنون 😍😘
۵ سال پیشنرجس
6وای نیهان و عشقه مرسی نگار جونی💖💖💖💞💞🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1بیا اینم دردسر 😂