پارت شصت و دوم :

- سلام، خسته‌نباشی!
کاپشن‌اش را روی جالباسی کنار در آویزان کرد. در این مدت لاغرتر شده بود. ریش‌ و سبیلش بلند شده بود و دیگر مثل قبل، لبخند روی لب نداشت.
- سلام، سلامت‌باشی.
نگاهم نکرد و سمت توالت رفت. دیدن چهره‌ی اندوهگین‌اش، بر سنگینی غم‌های می‌افزود. آه کشیدم و از جا بلند شدم. سمت آشپزخانه رفتم و سوگل از قاب روی دیوار به من لبخند می‌زد و روبان سیاه گوشه‌ی قاب، تمام مصیبت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zoha

    0

    قبلا شک داشتم ولی الان داره شکم به یقین تبدیل میشه.... سینا عاشق سوگل میشه!!!

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    2

    عزیزم سینا دادش سوگله اخه چطوری عاشقش میشه بعدشم سوگل مرده دیگه

    ۱۱ ماه پیش
  • کیمیا

    7

    واقعا فکر نمی کردم سوگل بمیره.اصلا روند داستان یه طور دیگه ای شد

    ۳ سال پیش
  • قشنگتراز پریا

    9

    فک نمیکردم سینا انقدر سوگل رو دوست داشته باشه بعد از رفتنش ی ادم دیگه شد کلا..!😕

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    10

    یعنی اینقدر ضایع تقیبش میکردن که سریع متوجه شد 😏😏😏😏

    ۳ سال پیش
  • Kiana

    10

    الان یعنی کلا دیگه منصور از داستان حذف شده

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!