پارت پنجاه و پنجم :

شیدا چند لحظه خیره نگاهش کرد و گفت:
- یعنی چی‌ آخه؟ چطور ممکنه؟ فیلم تُرکیِ مگه؟ بعدش امکان نداره، اسم مادرش مگه تو شناسنامه نبوده؟
سارا نفسش را بیرون داد و لب باز کرد:
- حالا که شده! بابام با پارتی و دور زدن قانون اسم مامانم رو براش ثبت کرده؛ آخه می‌دونی پارسا تا همون موقعی که مامان بابام با هم ازدواج کردن شناسنامه نداشته. ماجراش پیچیده و طولانیه، اما بیچاره پارسا که یهو این‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️