شیرشاه - VIP به قلم مرجان فریدی
پارت نود و چهارم :
***
راننده کمکم کرد تا به لابی هتل برسم.
اعضای بدنم را حس نمیکردم.حتی مغزم سنگینی میکرد…انگار اضافی بود.دوست داشتم،پیشانی ام را بشکافم و مغزم را در بیاورم.
قدم هایم ذره ای تعادل نداشتند.
_خانوم مطمئنی نمیخوای بری بیمارستان!؟
سر تکان دادم…مرا روی مبلی نزدیک به پذیرش نشاند.
_م…ممنون.
نمیخواستم بیشتر بماند..،کسی نباید از این راننده میپرسید که مرا از کجا ا
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
HASTI
7خیلی خببب دقیقااا تو شوکم و این شوک یک هفته ای زیادز طولانیه😂 مرسی مرجان که تو این شرایط پارت گذاشتی واقعا عالی بودن💕💕
۴ سال پیشرز
5مرسی مرجانی 🥺 تو این شرایط برامون پارت گذاشتی ❤️ 🩹
۴ سال پیشEsra
7من مردممممممممممم اول که آروی بعدم کاوهاههههههههه لعنتی از کجا فهمیدن
۴ سال پیشسانیا
7اروی که هنوز نفهمیده ولی وقتی بفهمه...
۴ سال پیشسانیا
9به فاک رفتی سیندرلا:))) واایی از دیدن اون روی اروی میترسم
۴ سال پیش.
9یادمون نمیره که همراه بودی ملکه
۴ سال پیشBaran
6ممنون که پارت گذاشتی مرجان جان. خیلی خوب بود
۴ سال پیش✌️
8🥺🥺اول اینکه مرسی که پارت رو گذاشتی دوم اینکه یااااااااااااااااااا ابلفضضضضضضضضضضضضضضضضض
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Mahsa
0مرجان ما همه جوره قبولت داریم خیلی ماهی تو دختر......🖤🚶 ♀️