پارت هفتاد :

یک‌روز دیگر هم‌ رو به گذشتن‌بود. برگ‌های بعضی‌از درخت‌ طلایی شده‌بودند و انتظار افتادن‌را می‌کشیدند؛ دانشجو‌ها بعد گذراندن صحنه‌های سخت‌ تشریح جنازه از سالن‌تشریح‌خارج‌شدند.
آفتاب‌ داشت‌پشت کوه‌ها قایم می‌شد و پرتو‌های نارنجی‌ و قرمز‌خود را به عنوان آخرین‌هدیه های‌روزش به زمین‌ می‌بخشید.
امیرعلی‌ دستکش‌های خونی‌ را از دست‌هایش بیرون کشید و انداخت در جویâ€

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    بیصبرانه منتظرعصرم بچه ها رمان همچنان ادامه دارد

    ۴ سال پیش
  • دختر کوهستان

    1

    واقعن که ببین از مادر زاییده نشده کسی اینطوری یه پارتو تموم کنه این چی بود داداچ آسمانه کاوله گه (فحشها بسیار بسیار مودبانه کوردی)

    ۴ سال پیش
  • ..

    0

    😄😂😂

    ۴ سال پیش
  • مهراد

    0

    یا پیغمبر فوشه فرا ناموسی دادیم

    ۴ سال پیش
  • دختر کوهستان

    1

    خیر فرزندم من به این مودبی😌 یه چیزی مثل وای خدای بزرگ شماهاس فوشای ما خیلی با ادبانس 😆

    ۴ سال پیش
  • افراهیم

    0

    به همین راحتی😐😐😐

    ۴ سال پیش
  • دختر کوهستان

    1

    حضرت مولانا:پس زخم هایمان چه؟! و او پاسخ داد:نور از محل آنها وارد می شود

    ۴ سال پیش
  • ت

    0

    ینی چی آخه؟به همین راحتی؟؟؟!/:

    ۴ سال پیش
  • U

    0

    مرددددددددددددددددددددددددددددددددددد!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟ یاخدا حالا کو تا یکشنبه.

    ۴ سال پیش
  • معصومه!!!

    2

    نویسنده جان نکن این کا رو با ما 🥲

    ۴ سال پیش
  • ااا

    2

    وای بعید میدونم زنده بمونن..وای چ بد شد. 😭😭

    ۴ سال پیش
  • اسرا

    4

    ثمرچه موجودکثیفی امیرعلی ازکجامیدانست که توشوهرداری ثمرکه رفت

    ۴ سال پیش
  • معصومه

    2

    امیدوارم اتفاقی واسه امیر نیوفته امیدوارم مثل فیلم های ایرانی اخرش بد تموم نشه داداش مهرادامیر و نفس بهم برسون باشه

    ۴ سال پیش
  • نیکا

    3

    نگو که پارت بدی پارت آخره

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    4

    این دیگه کی بود بعد این همه خراب کاری خودش رو می خواست بکشه هیچ امیر علی رو هم پرت کرد پایین عجب آدمی هست 🙄🙄

    ۴ سال پیش
  • مفتش

    3

    امیرعلی دار فانی را وادع گفت🙄

    ۴ سال پیش
کپی شد!