پارت صد و پانزده :

سرعت ماشین مدام بیشتر و صدای تلفن محوتر می‌شد. کیان دستی روی فرمان کشیدو لب زد:
- حالا آدرسش رو گرفتی؟
بردیا با مکثی پاسخ داد:
- آره... برای چی می‌خوای؟
بی‌آن که پاسخ سوالش را بدهد، اخمی کرد و گفت:
- برام بفرست!
بعد تماس را قطع کرد و به مسیرش ادامه داد. پس از چند دقیقه بردیا آدرس را ارسال کرد و او مسیرش را به سوی مقصد مدنظر تغییر داد.
مقابل ساختمان توقف کرد. نگاهی به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • وکیلی

    0

    دوست داشتم هستی دخترواقعیه جاویدمیبود

    ۱۲ ماه پیش
  • کیمیا

    1

    به نظرم خانواده هستی پیدا میشه هستی به خانواده واقعی خودش بر می گرده و رکسانا وکیان هم بعد از این همه مسائل به هم می رسن

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    4

    آفرین کیان 👏👏

    ۴ سال پیش
  • معصومه

    4

    به نظرم هستی ی ربطی با خانواده عمه کیان داره

    ۴ سال پیش
  • تی تی

    5

    اگر قرار خانواده هستی پیداشه پس نباید جدا بشن چون رمان خیلی بد میشه یا با پیداشدن خانواده هستی کیان جداشه بره با رکسانا

    ۴ سال پیش
  • زهرا

    5

    عالی بود، مرسی♥️

    ۴ سال پیش
  • الی

    8

    ایولا کیان جون🥰🥰

    ۴ سال پیش
کپی شد!