پارت نوزده :
مرد لاغراندام بود و ضعیفالجثه، با ضربهای که خورد فورا خودش را کنار کشید و دستها را برای دفاع از خودش بالا برد. حسام تنها با چَک و لگدی حریفش بود و او را به گوشهای پرت کرد.
- بیشرف حیوون... بزنم لِهت کنم...
مرد که میدانست حریف حسام نمیشود در خودش جمع شد
- غلط کردم نزن... غلط کردم...
نیهان کیف کوچک مشکی رنگ را بغل گرفت و از اتاقک فرار کرد. حسام با عصبانیت و قدمهای بلند
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
یگانه
5به نظرم چهره ی نبهان و هستی باید عوض میشدم چون چهره هستی شیطون تره که به نبهان بیشتر میاد
۵ سال پیشغزل
1عالیهههههه
۵ سال پیشمروا
7چ خفن😁😎😎😎
۵ سال پیشZarnaz
9عالیییی مرسبییییی😍کاشکی رمانتو عکس داشت و مینوشت کی ها میزارین دیگه واقعا ۲۰میشد
۵ سال پیشخبم
5خوب بود
۵ سال پیشدلنیا
12😂😂آیییی نیهان چقد خنده داری تو دختر ، آفرین برگشتی😃آخه کجا میخواستی بری😂😂حسامم که ماشالا اصن نگران نشد😯کاشکی اقلا اول میرفت دنبال نیهان می گشت😄ولی درکل رمان خوبیه ، خوب نه ، عالیعهههههه😂😂
۵ سال پیشحسام
10👌👌👌
۵ سال پیشTeresa
12مث همیشه معرکه بود نگار خواهش میکنم یه کوچولو بد بنویس خسته شدم از بس خوب بودی 🥰🥰😘🥰😘🥰🥰😘🥰😘🥰😘🥰 نیهان خوب کرد برگشت پررویی را نیهان کردو شهرتش سنگ پای قزوین بود😅
۵ سال پیشI am...
10مثل همیشه عالی👌🏻نیهان هم خوب کرد برگشت کدوم جهنم دره ای رو داشت بره؟ 😂
۵ سال پیشآرمیتا
9مث همیشه عالی قلمتون پایدار 😍😘
۵ سال پیش..
23میشه لطفا عکس شخصیت هارا هم بزاری
۵ سال پیشblack
20وای عالیه حجم پارتارو زیاد کنین پلیز 👌💜
۵ سال پیشroya
19عالییی بود
۵ سال پیشآنیم
30یعنی عااااااشق این دوتام😍😛 خوب کرد برگشت 😏 آفرین نیهان 👏👏👌
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

عالی بود
0عابییس