پارت صد و چهارم :

هر سه همراه هم وارد آزمایشگاه شدند. قلب دخترک مانند گنجشک در جداره سینه می‌تپید و کف دستانش سرد، مانند لیوان آبی که ار دستش گرفته بود.
روی صندلی های انتظار نشست و نگاهش به رهام بود که با مسئول آزمایشگاه حرف می‌زد.
زنی که کنارش نشسته و بچه‌ای در آغوشش گرفته بود نگاهی به او انداخت و گفت:
- برای آزمایش ازدواج اومدید؟
دختر لیوان پلاستیکی را بین دو دست جابه‌جا کرد و با تکان سر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • همتا

    1

    جاوید چقدر بی غیرته که قول دخترشو به همه میده

    ۲ سال پیش
  • تی تی

    4

    مرسی عزیزم عالی بود🌹فقط یه سوال رهام از اردواج کیان و هستی خبر نداره؟؟

    ۴ سال پیش
  • سنا فرخی | نویسنده رمان

    متشکرم🌻 نه والا نمیدونه😅 پارتهای بعد میگم راجع بهش🌸

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    1

    چرا جاوید دوست داره قول هستی و ب همه بده این دیگه کیه 🥺 عالیه 🙏

    ۴ سال پیش
کپی شد!