از خود رانده به قلم سنا فرخی
پارت صد و چهارم :
هر سه همراه هم وارد آزمایشگاه شدند. قلب دخترک مانند گنجشک در جداره سینه میتپید و کف دستانش سرد، مانند لیوان آبی که ار دستش گرفته بود.
روی صندلی های انتظار نشست و نگاهش به رهام بود که با مسئول آزمایشگاه حرف میزد.
زنی که کنارش نشسته و بچهای در آغوشش گرفته بود نگاهی به او انداخت و گفت:
- برای آزمایش ازدواج اومدید؟
دختر لیوان پلاستیکی را بین دو دست جابهجا کرد و با تکان سر
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

همتا
1جاوید چقدر بی غیرته که قول دخترشو به همه میده