پارت چهل و هفتم :

خیالم کاملا راحت بود که مانی کارش را درست انجام میدهد .قرار بود من برگردم ایران و او ایناز را ازاد کند ....ایناز که جرئت نداشت از این موضوع جایی حرف بزند ،چون خودش میداند که اگر به گوش فرهاد برسد زنده اش نمیگذارد ‌..
اما بازم احتیاط شرط عقله بعد از رفتن من او ازاد میشود ....
و مطمئن هستم کسی دنبال او نمیگردد...چون از گوشی ایناز به میترا خواهرش پیام دادم که مسافرت است و انجا انتن ندارد ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • قشنگتراز پریا

    1

    هعیییی

    ۴ سال پیش
  • آتیه

    1

    عالی مثل همیشه ولی منم استرس گرفتم احساس میکنم ارامش قبل از طوفا🙂😁

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    2

    خانم سیاوشی بد قول شدن روز های که پارت گذاری باید باشه پارت نمیزارن

    ۴ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    سلام عزیز دلم .من دوتا شغل باهم دارم .بدقولی میشه ببخشید . خستگی و کار و بچه داری ادمو بد قول میکنه 🥺

    ۴ سال پیش
  • دخی شیطون

    1

    سلام خانم سیاوشی مثل همیشه عالی🙃

    ۴ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    🙏❤️🌹

    ۴ سال پیش
کپی شد!