توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت صد و نوزده :
ماشین، مقابل خانهی صادق متوقف شد. شمیم از ماشین پیاده شد و نگاهش را از جهانیار میدزدید. کلید را از کیفش بیرون آورد و خواست در را باز کند، اما کلید توی قفل نرفت. نگاهی متعجب و گنگ به جهانیار انداخت:
- به گمونم قفل رو عوض کردن!
لب و دندان جهانیار بر هم چفت شد و زنگ خانه را فشرد که شمیم آهسته و زمزمهوار پرسید:
- میگی به بابام؟ دوستی شاهین و جانان رو میگم.
جهانیار نگاهش را ب
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
سما
5اه دیگه ازاسترس و اظطراب خسته شدیم تا میایم ی نفسی بکشیم و از خوندن رمان لذت ببریم ی اتفاقی میوفته .خودمون کم مشغلع داریم دیگ باید غصه جهان و شمیمم بخوریم
۴ سال پیشنفسم
8یا خدا.اخه این شمیم چشه مگه جهان بش نگفت پات همه جوره ایستادم..باید حقیقت رابش میگفت
۴ سال پیشزهرا
8گل بود به سبزه نیز آراسته شد کم مشکل و سختی داشتن غیاث خان هم اضافه شد😶😐
۴ سال پیشمهدیا
3حتماشمیم یه دختر بچه مظلوم وساده بوده که حالا بادوست شاهین یه صحبتایی داشته بعدم توجمعشون یه عکس گرفته دیگه چیزمهمه که نیس
۴ سال پیشN
5چقدر جانان پستِ 😑ولی خوب غیاث کیه نکنه عشق قبلی شمیم باشه 😞واای کلا هرچی داره بهم میریزه
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...
خ
4پس روحساب این غیاث شمیم بازذروغ گفت به جهان 🥺