از خود رانده به قلم سنا فرخی
پارت هفتاد و پنجم :
رکسانا خیره نگاهش کرد و حرفی نزد. جان بر تن کیان زیادی بود انگار؛ نفس سختی کشید و سر خم کرد. ماهیچه زبانش کم کاری میکرد... چون چوب خشکی به سقف دهان چسبیده بود و تقلایی هم برای تکان خوردن نمیکرد.
آهی کشید و موهایی را که تازه کوتاه کرده بود در مشت گرفت. بعد با چشمانی به خون نشسته به دختر نگاه کرد و با بیرحمی نجوا کرد:
- ما هیچجوره نمیتونیم ازدواج کنیم!...
***
یعنی کسی از بازگ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
رها...
5رکسانا قبل اینکه بره سر راه کیان و بعدشم خودشو در اختیارش بزاره ،باید فکر شناسنامه سفید واز دست دادن بکارتش میبود...
۴ سال پیشدخترای من
3ای وای 🤔 چرا دلم برای هر سه تای اونا میسوزه کیان هستی رکسانا 😔 عالی هستی سنا جان 👌
۴ سال پیش
سنا فرخی | نویسنده رمان
🌸🙏🏼
۴ سال پیشفافا
3حالا رکسانا با یک شناسنامه سفید از دست دادن دخترانگیش تو جامعه چیکار کنه، کیان ادم خودخواهی هست فقط به فکر خودشه دیگه این وسط سر رکسانا و هستی چی بیاد مهم نیست براش
۴ سال پیش
سنا فرخی | نویسنده رمان
اگه نظر من رو به عنوان یه "مخاطب یا خواننده" بخواید به هرحال رکسانا باید از زبون خود کیان همه چیز رو می فهمید🙂 اگه یه کار درست انجام داده باشه همین بود😂
۴ سال پیشلی لی
6آخی دلم برا رکسانا سوخت خودشو واسه شنیدن چی آماده کرده بود ولی چی شنید،شاید کیان با برنامه دیگه ای میخواد رکسانا رو بدست بیاره
۴ سال پیشظ
4وای هیجانی شده یعنی چی رکسانا نمیخواد طفلی چقدر در حقش نامردی شد
۴ سال پیش...
3😂او چه شودد
۴ سال پیششیرین
17تعجب این امیرکیان یکار درست انجام داد😐
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

...
4خانم فرخی رمانتون طوری هست که آدم می مونه طرف رکسانا رو بگیره یا هستی یا امیر کیان