توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت صد و چهارم :
لبخند شاهین عمیقتر شد و دست جانان را فشرد. از جا برخاستند و همراه هم سینما را ترک کردند. هوا سرد بود و ابرهای سیاه با هر وزش باد، نزدیکتر میشدند. آسمان مثل دخترکی بغض کرده بود که منتظر کوچکترین اشارهای برای باریدن باشد. ابرها در هم پیچیدند و صدای رعد بلند شد. بغض آسمان ترکید و باران نرمنرمک شروع به باریدن کرد. با این حال اما جانان از شدت اضطراب و دلشوره قلبش تند میزد و طوری احساس
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
الی
5پارت چقدر کوتاه بود
۴ سال پیشج
1وای حالاچی میشع بین شمیم وجهان بدنشه 😨
۴ سال پیش--
5پس جانان سابقه داره شاهین اولی نیس 😐
۴ سال پیش.
4وای اگه جهانیار بفهمه
۴ سال پیشزی زی گولو
24حس خوبی به رابطه ی شاهین و جانان ندارم!
۴ سال پیشدخترای من
20دلم نمیخواد شاهین از جانان سواستفاده کنه 😔 کاشکی یک ساعت یکبار این رمان پارت گذاری میشد دق کردیم 🤔😤 عالیه این رمان نویسنده جون مرسی 🙏😍
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...
جاسته مینت
0سلام نگارم بی صبرانه منتظر پارت هستم 🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰چشم انتظارخوندن رمان خفن وزیبات