پارت سی و هفتم :

فرهاد که خونه اومد جوری رفتار کردم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است ....
مثل همیشه لبخند زدم ....و مثل همیشه رفتار کردم ....
گل ها رو از دستش گرفتم و یکی یکی داخل گلدان گذاشتم ‌....باز هم لبخند زدم .....
انقدر لبخند زدم تا خودم هم باورم شد که اتفاقی نیفتاده است و من چیزی نشنیده

این رمان به اتمام رسیده است و به درخواست نویسنده به علت (چاپ یا ویرایش) تا اطلاع ثانوی امکان مطالعه آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

برسام در دشمن بی نقص برسام در دشمن بی نقص برسام در دشمن بی نقص

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • سوگی

    00

    چی شد😧

    ۳ سال پیش
  • آریانا

    31

    واییی خدا کنه یه بلای بد سر همشون بیاره و حقش و پس بگیره واقعا کار فرهاد وحشتناک بود. امیدوارم حسابی تلافی کنه و خودش به تنهایی رو پای خودش وایسه و نیاز به کسی نداشته باشه

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    00

    چرابه الیساگفت بین ابجی ستوچی خریده؟

    ۳ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    خودشو میگه عزیزم

    ۳ سال پیش
  • !اسید میقولی؟

    00

    💯🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤💯💯💯💯💯😀😀😀😀

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.