پارت نود و هشتم :

ساعتی از غروب می‌گذشت و قرص کامل ماه در آسمان می‌درخشید. هوا نسبت به روز، سردتر شده و لرز به تن می‌نشاند. کامیار مقابل بیمارستان از تاکسی پیاده شد و دوان دوان سمت اورژانس رفت. جلوی در اورژانس، شمیم را دید که بی‌قرار و مضطرب قدم می‌زند.
- زنداداش... چی شده؟
شمیم با دیدن کامیار، بغضش ترکید و لب باز کرد:
- کجا بودی کامیار؟ چقدر دیر اومدی! بدبخت شدیم...
باز هق زد و کامیار لب به د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یگانه

    1

    فقط یا خدا 🙂انشالله که به خیر بگذره

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    6

    بیچاره میثم که جزغاله شده جهان هم خودش سهل انگاری کرده شمیم هم همین طور اولین مشکاشون هم از همین جا شروع میشه الان فقط کافیه خواهر جهان که با شاهین هست یه چیزیش بشه تا بیشتر گندش در بیاد

    ۴ سال پیش
  • نفسم

    4

    چرا اونی ک درطول زندگیش سختی کشیده..بدبیاری ولش نمیکنه..آخه گناه دارن شمیم وجهان😔مرسی نگار جون..امیدوارم ته قصه..جهان وشمیم ازمشکلات زندگی خلاص بشن

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    6

    وای بیچاره جهان و شمیم 🥺

    ۴ سال پیش
  • آرام

    7

    پارتا روز به روز کم میشن چرا😕

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!