پارت نود و یک :

عنوان: #۱۲۶ ت آ
شرح: ***
آزیتا غرولندکنان از اتاق دخترش بیرون آمد و با دیدن صادق که روی کاناپه نشسته بود صدایش را کمی بلندتر کرد:
- یعنی چی که ما رسم داریم؟ مسخره‌ها... جلوشون رو نمی‌گرفتیم می‌خواستن کل ایل و تبارشون بیان این‌جا که اون دو تا تحفه از خیابون‌گردی برگشتن واسه‌شون کف بزنن کل بکشن. اه اه اه بی‌کلاسای نچسب.
تا نزدیک آشپزخانه رفت و روی پاشنه چرخید. دستش را تهدیدوØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفسم

    3

    عالی بود وبی نظیر مرسی نگار جون.خوشحالم ک جهان ب شمسم رسید وگور پدر بقیه ک تخسن🤪

    ۴ سال پیش
  • اسرا

    6

    شمیم چه گناه داره هم مادرجهان بایدحرف گوش بده هم ازخانواده خودش

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    5

    🥺ای جان چ خوب بود

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️