توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت نود و یک :
عنوان: #۱۲۶ ت آ
شرح: ***
آزیتا غرولندکنان از اتاق دخترش بیرون آمد و با دیدن صادق که روی کاناپه نشسته بود صدایش را کمی بلندتر کرد:
- یعنی چی که ما رسم داریم؟ مسخرهها... جلوشون رو نمیگرفتیم میخواستن کل ایل و تبارشون بیان اینجا که اون دو تا تحفه از خیابونگردی برگشتن واسهشون کف بزنن کل بکشن. اه اه اه بیکلاسای نچسب.
تا نزدیک آشپزخانه رفت و روی پاشنه چرخید. دستش را تهدیدوØ
لطفا صبر کنید...

نفسم
3عالی بود وبی نظیر مرسی نگار جون.خوشحالم ک جهان ب شمسم رسید وگور پدر بقیه ک تخسن🤪