پارت هشتاد و پنجم :

اسد نفسی گرفت تا کمی آرام شود. با اشاره‌ی سر به جهانیار گفت:
- برو با مادرت حرف بزن. بگو خانواده‌ی شمیم رضایت دادن، پنجشنبه شب می‌ریم خواستگاری!
جهانیار لپ‌هایش را پر باد و خالی کرد:
- هفت‌خان رستم رو باید بگذرونم تا برسم سر سفره‌ی عقد!
از جا بلند شد و اتاق را ترک کرد. طیبه لباس عوض کرده و همانطور که موهایش را مرتب می‌کرد گفت:
- ایش... روسری سر می‌کنم، می‌ره عقب و مدام ز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • گل سرخ

    2

    خانم محمدی (نگار)دیگه رماناتون وی ای پی نکنید

    ۴ سال پیش
  • آرام

    3

    این رمان از بس ک خوبه حقشه چاپ شه

    ۴ سال پیش
  • خورشید

    1

    اخیش راحت شدیم

    ۴ سال پیش
  • نفسم

    1

    وای خدایا شکرت ک طیبه خانم قبول کرد..مرسی نگار جون😘😘

    ۴ سال پیش
  • Mahtab❤

    1

    آخجووون عروسی داریم😂💃

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    1

    ای خدا طیبه هم راضی شد 🥺🙏 چرا انقدر این رمان جذابه

    ۴ سال پیش
  • زهرا

    2

    اخجوننننننن کی لی لی لی لی عروسی داریممممم 💃💃💃🕺🕺🕺💃💃🕺🕺 کاش این صادقم از شتر شیطون پیاده بشه

    ۴ سال پیش
  • سمیرا

    7

    ای جاااااان خواستگاری داریم

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!