پارت هشتاد و ششم :

***
- ساینا... بیا اینجا ببینم.
آزیتا بود که دخترش را صدا می‌زد و ساینا دوان دوان سمتش رفت. موهای لخت و روشنش روی شانه‌ها ریخته و آزیتا بعد از شانه زدن، آن‌ها را دم‌اسبی پشت سرش بست. شمیم روی مبل نشسته و مضطرب به عقربه‌های ساعت نگاه می‌کرد؛ دقایقی بیش تا آمدن جهانیار و خانواده‌اش نمانده بود. پدرش دنبال مارال رفته بود اما هنوز برنگشته بودند و این اضطرابش را بیشتر می‌کرد. آزیتا دام

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • -_-

    2

    من ارومم ولی اگه طیبه بخواد تا اخرش سر ناسازگاری ور داره فحشش میدمممممااااا،ادم چقدررر میتونه تلنیفسنلعتسملاج باشه؟😲💔

    ۴ سال پیش
  • یگانه

    0

    🤝🤝🤝🤝🤝🤝🤝🤝🤝🤝🤝

    ۴ سال پیش
  • نفس

    7

    چه باحال🤭🤭🤭🤭🤭حالاچه شود بفهمه برادرشوهرشه🙃🙃🙃

    ۴ سال پیش
  • ؟؟

    1

    کی برادر شوهرشه؟

    ۴ سال پیش
  • ---

    1

    صادق. شوهر طیبه پسر اسد بود مثل صادق

    ۴ سال پیش
  • نفسم

    6

    وای خدا از دست طیبه..تا صادق راسک نده ول کن نیس.اه.بزار دوتا جوون عاشق ب هم برسن🤨

    ۴ سال پیش
  • اسرا

    4

    وقتی میگن بچه توخواستگاری نباش همین یهودربازمیشه

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    7

    چرا طیبه حرف میزنه یکی بگه سکوت کن ی دقیقه 🤫 یعنی صادق ب مارال بی نوا چی گفته تو راه 😏🤔

    ۴ سال پیش
  • //

    10

    فک کنم طیبه میمیره اگه زبون به دهن بگیره.

    ۴ سال پیش
  • خورشید

    6

    وای خیلی کم بود

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!