پارت هفتاد و پنجم :

نریمان سر به زیر انداخته و انگشتان دستش در هم می‌پیچید. نفرت از جیران تمام وجودش را پر کرده بود. با سگرمه‌هایی در هم و صدایی محزون لب‌هایش را از هم باز کرد:
- چی بگم که هر چی بگم مثل تف سربالاست! روی این دختره چه اسمی بذارم که یقه‌ی خودمون رو نگیره. از سر خودمون، از خون خودمون و از رگ و ریشه‌ی خودمون، ولی تیشه زد به ریشه‌ی همه. با اون فرار احمقانه هم خیزران رو بدبخت کرد و هم منو. تو نمی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دخترای من

    1

    👌عالییی

    ۴ سال پیش
  • عزیزدلتون

    0

    بیشترداستان جیران برام هیجان انگیزه و این اواخر خیلی درموردجیران نمیخونیم البته من این روندرودوست دارم. امیدوارم دیالوگ یاصحنه های مثبت هیجده و ازاین حرفا نباشه در ادامه رمان هم ممنون از نویسنده

    ۴ سال پیش
  • آرام

    13

    از ته دل میخام نریمان به خواستش نرسه🤭🙊

    ۴ سال پیش
  • //

    10

    ولی فک کنم برسه. به تم داستان میخوره، آخه همش ادم خوبا داره دهنشون سرویس میشه پس حتما میرسه با خواستش. هنوزم حس میکنم افسانه و افسون یکین،پس احتمالا افسانه با کاوه مزدوج نشه

    ۴ سال پیش
  • دلربا

    2

    نه چون میگه اونجا افسون خاله بزرگ داشته رو صورتش بخاطر همین نمی تونه افسانه باشه اگه با افسانه با اردشیر ازدواج میکرد از خانواده ترد میشد ولی اونجا نوه اردشیر میگه خانواده مادر بزرگ دیدن ولی پدربزرگ ن

    ۴ سال پیش
  • یگانه

    1

    هعیی

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!