توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت هفتاد و سوم :
جیران گیج و گنگ نگاهشان میکرد و آهسته لب زد:
- چی شده؟
نگاه نریمان سمتش چرخید و با تندی تشر زد:
- هیچی... هنوزم انگار قراره بسوزیم به آتیش تو! انگار تا زندهای و هستی قراره هر نفست ما رو بسوزونه. از جلو چشمهام گمشو دخترهی چشم سفید وگرنه میزنم لهت میکنم.
جیران ماتزده و بیخبر از همه جا نگاهش میکرد که گلنسا با اشارهی چشم و ابرو لب باز کرد:
- چرا وایسادی؟ برو دیگ
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
سیتا
3اخه این نریمان چه بیشعور هست چرا جیران رو میرنه گناه داره اشغال نریمان
۴ سال پیش//
2یه لحظه صبر کنین. یعنی الان جیران حامله اس؟ یکی گف چند پارت قبل گف تو اون یه شب *** کارو تمام کردن. اگه اینطوره عجب بچه سگ جونی بوده با این همه کتک و سو تغذیه من باورم نمیشه الان حامله باشه
۴ سال پیشم.م
2نه، مال اون شب نیست. اون موقع تو داستان هوا گرم بود الان چند وقت گذشته و هوا سرده، اگه حامله بود دیگه تا الان یه علائم بارداری داشت. پس الان حامله نیست
۴ سال پیشSa_r_a
8ای بر روحت لعنت نریمانِ استغفرالله
۴ سال پیشدخترای من
14نریمان دیواری کوتاه تر از دیوار جیران ندیدی 😡 خوب حرفایی بهت زد افسانه خوبت کرد حقت بود 😤 نگار جون و بچه ها سال جدید تون مبارک باشه سالی پر از شادی و برکت و سلامتی براتون آرزو میکنم 🙏❤
۴ سال پیشسمیرا
15این نریمان هم زورش فقط به جیران رسیده
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...
مهرو
3اخه این رفتارای حیوانی چرا باید انجام بشه نریمان و نریمان ها الهی ک منقرض بشن یه جماعتی راحت🤬🤬🤬