پارت بیست :

فردای روز ازمایش وقتی جواب مثبت شد ،به محضر رفتیم و رسما باهم ازدواج کردیم .بی بی هم به عنوان بزرگتر کنارمان بود . اخر شب هم او با دخترش برگشتن امریکا ....
حسم حس خوبی نبود ،احساس میکردم منجمد شدم و میان اقیانوس در حال دست و پا زدن هستم ....
بازهم در خواب پدربزرگ را میدیدم که به کسی شلیک میکند و ان مرد خیلی اشنا بود .... اما نمیدانم کجا دیده بودمش ....
کابوس دست از سرم بر نمیداشت ...

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اسکل

    0

    نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

    ۵ سال پیش
  • اسید میقولی؟!

    2

    دلم ب حال ستو جونم میسوزه😢 ساره ستو چیکارت کرده بود اخه بدجنس اووف از این برسامه و عموش متنفر بودم حالا این ساره هم اومد امیدوارم فرهاد بیاد این عموعه خیلی از فرهاد حساب میبره و میترسه😃

    ۵ سال پیش
  • رعنا

    5

    عالی بودد،بیچاره ستوده،امیدوارم با این ضربه هایی که خورده قوی بشه و برگرده وکاری بکنه که همشون از کرده هاشون پشیمون بشن و به دست و پایش بیفتم و التماسش کنن.اینم بگم که این رمان از اون دسته از رمان های

    ۵ سال پیش
  • رعنا

    5

    رمان هایی هست که اگه نسخه کاملش تو برنامه بود اگه شده شب هم بیدار میمونم تا ببینم بقیه اش چطور میشه ،تو همین چند ساعت چند بار سر زدم به امید اینکه بازم پارت بزارن 😅😅خب نیستم ولی خب جذاب شده 😑🙈

    ۵ سال پیش
  • رعنا

    1

    دیونه

    ۵ سال پیش
  • گل سرخ

    6

    نویسنده جون یعنی ستوده دیگه نمی ره دنبال فرهاداون که الان زنش هست نه فرهادم ولش کرده باشه یعنی مادرستوده هم باهاشون هم دسته؟

    ۵ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    بچه ها من دیشب ساعت ۲ نصف شب پارت و نوشتم و با هر کلمش خودم بغض کردم 🥺

    ۵ سال پیش
  • ملیکا

    3

    عالی بودپارتتون،واقعایه لحظه رفتم توشوک

    ۵ سال پیش
  • خورشید

    7

    حالم بهم خوردعجب عوضیایی بودن ...

    ۵ سال پیش
  • Zzz

    0

    فرهادم باهاشون همدسته فکنم

    ۵ سال پیش
  • دخترای من

    9

    😔😔😔😔🥺🥺🥺🥺🥺کاشکی فرهاد بیاد🤲

    ۵ سال پیش
  • سمیرا

    2

    😪😪😔مرسی👍👍👍

    ۵ سال پیش
  • کبری قشنگه

    9

    هِِِققققققق،،حق ستو نبود😪🤧

    ۵ سال پیش
  • Masoumeh

    10

    نههههههههههههههههه من هنوز تو شوکم😐آخه چرااااا😑💔این حق ستوده نیس🥲🚶

    ۵ سال پیش
  • نیایش

    7

    خیلی شک بزرگی بود😮😭 امیدوارم بعدی شک خوبی باشه😓

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    10

    واقعا گیج شدم یعنی مادر وزنعمو ،ساره ،عمو ،برسام همه برای سوده نقشه کشیدن وسوده که میخواست اونا رو سرکار بزاره خودش ظربه فنی شد

    ۵ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    دقیقا ،بچم بدم ضربه خورد

    ۵ سال پیش
  • رویا

    8

    سلام عزیزم ممنون از پارت گذاریتون فقط مادرشم هم با ساره همدست بوده برسام هم از این نقشه ها خبر داشته

    ۵ سال پیش
  • نسترن

    14

    فاطمه بانو،چرا انقدر غمگین؟فقط خواهشا خواهشا سوپرایز بعدی خوب باشه،الهی اون ساره و برسام و بابای برسام برن زیر تریلی... عوضی ها)=😭😭😭

    ۵ سال پیش
  • نسترن

    10

    میدونستم ستوده اون بچه است،یعنی ساره هم همکارشون بودت؟ پس بچه اش؟ الهی بمیرم برات ستوده جونممم😭😥😪هق😭آخه چراااا؟اهههههه

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️