پارت شصت و ششم :

خانه غرق در سکوت نیمه‌شب بود. شعله‌ی گردسوزهای مجسمه‌دار برنجی روی طاقچه بسیار کم بود و نور بی‌رمقی از آن به اتاق می‌تابید. آهو ملحفه‌ی سفید را دور تنش پیچیده و چشم‌هایش زیر آن نور کم و تاریک‌روشن اتاق می‌درخشید. موهای پریشانش را با سرانگشتان پشت گوش هل داد و با لبخند دلفریبی لب باز کرد:
- از وقتی از سفر برگشتم یه حرفی رو می‌خوام هی بگم، اما دو دل بودم و باز نگفتم!
شاه‌برزین

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سیتا

    0

    فکر نکنم بابا بزرگ شمیم باشه اگه هم باشه مشکل ازدواج حل نمیشه وقتی شمیم باباش زنده باشه اجازه بابا بزرگ اصلا مهم نیست

    ۴ سال پیش
  • یگانه

    1

    بسی زیبا❤

    ۴ سال پیش
  • نسترن

    2

    هااان؟ من هنگ کردم): یعنی اسد بابابزرگ شمیمه و مارال هم مامان بزرگش؟ وااای خدا...هیجانی و معمایی شده شَدیید(: بابای شمیم پسرشونه؟اوه اوه اوضاع قاراشمیشه...ولی خداکنه شمیم و جهانیار بهم برسن(:

    ۴ سال پیش
  • شانلی

    3

    این رمان فوق العاده است هرروز یه معما داره هیچ کدوم هم نمیتونم جواب درستش رو بگم خیییلی پیچیده است 🙃 شاد دستت نویسنده جان♥️

    ۴ سال پیش
  • هیفاء

    4

    یعنی بابای شمیم پسر اسده

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    6

    یعنی فقط قیافم اینطوریه 🤔🤔🤔🤔😳😳😳😳یعنی نگار جون عااااااالی 👌👌👌❤

    ۴ سال پیش
  • گل سرخ

    7

    یعنی جهانیارمیشه پسرعموشمیم

    ۴ سال پیش
  • ---

    8

    ای داد اسد بابابزرگ شمیم میشه یعنییی ؟ چقدر تصادفی :|

    ۴ سال پیش
  • Shamim

    8

    پسرش بابای شمیمه

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!