توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت شصت و یک :
وارد حیاط خانه که شد، صدای حرف زدن آهو و مادرش از مطبخ به گوش میرسید. از دریچهی کوچک مطبخ بخار بیرون میآمد و بوی آبگوشتی که مادر برای شام بار گذاشته در فضای حیاط پیچیده بود. سمت مطبخ رفت و با دیدن آهو، لبخند کجی زد:
- هنوز اینجایی؟
آهو سبد سبزی را روی تختگاه گذاشت و جواب داد:
- دیگه داشتم میرفتم. تو چه زود برگشتی!
افسانه پشت چشمی نازک کرد و با بیمیلی گفت:
- زنعمو
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
سیتا
5رمان خوبی ولی چرا بخش آنلاین این طوری شده صفحه سفید میاد فقط اسم رمان ها بالا اسم رو لمس میکنی بعد بالا میاد واسه شما هم اینطوری شده
۴ سال پیش.
0اره اینجوری شده، من بیشتر دوست دارم این جوری شده..چیه اونجوری ب
۴ سال پیشنفسم
1چ آهو شیطان صفت شده..بدم میاد ازش..داره انتقام نخواسته بودنش را سرخواهرش ونریمان میگیره.. من میگم افسانه خوشبخت نمیشه
۴ سال پیشرها
2به اینکه خوشبخت بشه یا نشه کاری ندارم ولی اهو داره تلافی میکنه
۴ سال پیش//
3نریمان اشغاله...هرکی غیر اون قبوله
۴ سال پیشنسترن
1آره سیتا مال منم اینجوری شده اینجوری خیلی مزخرفه
۴ سال پیش
0کاری ندارم ولی اینکه کاوه رو هم بخاطر پول بخاد افسانه رو *** چشم میندازه
۴ سال پیشرها
7اهو از حسادت میخواد اینکارو کنه
۴ سال پیشنسترن
5منم میگم کاوه بهتره👍🏻👌🏻 فقط اگه آهو،کاوه رو برای افسانه جور کنه😬😈 (یه جوری گفتم جور کنه انگار وسیله است😐🤣😅)
۴ سال پیشدخترای من
5نگارم عالی خیلی خوب بود مرسی 👌🌹😍
۴ سال پیش؟
6ممنون نویسنده جان قلمت مانا 🥰🥰
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...
مریم
4عدو سبب خیر شود اگر خدا خواهد😍💖 بلاخره آهو یک حرکت عالی زد