پارت پنجاه :

سوده سر به دیوار مطبخ تکیه داده و رفتن مادرش را نگاه می‌کرد. دلش ولوله‌ای بپا بود و افکار آشفته از هر سمت به ذهنش هجوم می‌آورد. شاپور مردی که نگاه خشن و جدی داشت، با دو فرزند و زنی که می‌دانست دیوانه‌وار دوستش دارد. آفتاب بیابان صورتش را سبزه و تیره کرده بود و نگاهش را عبوس‌تر. قربان صدقه‌ی خیزران و بچه‌ها نمی‌رفت، اما عشق و دوست داشتن در رفتارهایش خوب پیدا بود. در آن ظاهر عبوس و مغروØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • fatemeh

    2

    جذابه برام..

    ۱ سال پیش
  • پریا

    1

    ادم دلش میخواد گریه کنه خیلی کلمات اتشینی هستن یعنی از ته دلن

    ۳ سال پیش
  • فافا

    5

    اسد زندگی بدی هم نداشته زن و بچه حالا هم نوه هاش دورش هستند تنها نیست اما مارال تنها گوشه خانه سالمندان ،معلوم نیست جوانیش چیشده چون گفت همش تو حسرت اه کشیده

    ۵ سال پیش
  • فافا

    4

    این سالها اسد کجا بود وقتی سر گرم زندگی جدیدش بود به مارال فکر میکرد!

    ۵ سال پیش
  • //

    7

    من که ایرادی به اسد نمیگیرم اون بیچاره تلاششو کرد، نیت اشم خالص بود واضحا بقیه سد راه شدن. مشخصه به جیران ام فک میکرده. من نمیدونم چیشده بوده ولی قرار نیست ادم سر یه تصمیم بی سرانجام عمرشو بسوزونه که

    ۵ سال پیش
  • حتما دلیل داشته

    3

    این پارت خیلی خوب بود اسد واقعا حقش نیست اینقدر سختی بکشه از جوونیش که چیزی ندید لاعقل آرزو به دل نمیره

    ۵ سال پیش
  • نفسم

    5

    بیچاره بابا اسد دلم براش سوخت ..عاشقی اونم بش نرسی..تاابد دلت رامیسوزونه😔

    ۵ سال پیش
  • دخترای من

    11

    ای جان اسد دلش یار دوران جوونیشو میخواد خوب کاشکی مارال باهاش حرف بزنه😢

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️