دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت هشتم :
و مادر که حالا قطره اشکی از گوشه چشمش میریزد....
تاپ تاپ قلبم و هجوم افکاری که انگاری راه خود را گم کرده بودند ،انچنان از خود بی خودم میکردکه میخواستم همانجا پشت همین دیواری که ایستادم بمیرم ...
یعنی ان بچه کیست ؟منم یا ساره ؟من در ان لحظه حتی خودم و درد هایم را فراموش کردم .این رمان به اتمام رسیده است و به درخواست نویسنده به علت (چاپ یا ویرایش) تا اطلاع ثانوی امکان مطالعه آن وجود ندارد
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
عزیزم
۵ سال پیشاتنا
2نویسنده میگم این زنی که انگشتاش بریده شده بود مادر زیبا همون دختر فقیر بود که ستوده میگفت من اینجاش گیچ شدم؟؟
۵ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
نه عزیزم .اونو که براش وقت دکتر گرفت و هزینشو پرداخت کرد .این یکی دیگس .چطوری گیج شدی😐🤭
۵ سال پیشاتنا
1اها🤝🏼😂😂😂🤣🤣🤭🤭
۵ سال پیشآخه یکی نیست
8ستوده ت بیا زن من شو اون برسامو ولش کن🤣
۵ سال پیشM
9به نظرمن فرهاد برادر ستوده هستش،اخه اگه برسام برادرش باشه،از اول بهشون میگفتن دیگه نیاز نبود نامزد بشن..و اینکه چرا عمارت به اسمش زدن،خب هرکی بخواد بچه ای رو به سرپرستی بگیره باید یه ملکی به نامش بزنه
۵ سال پیشدخترای من
7عالی داره پیش میره 👌ممنون دختر گلی فاطمه جان عزیز دلم خسته نباشی ♥️😘
۵ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزم❤️🌼
۵ سال پیشگل سرخ
7مگه ساره بزرگترستوده نیست اوناکه بچه داشتن چراستوده روبه فرزندی قبول کردن بعداچرااقابزرگ عمارت به اسم ستوده کرده بااینکه می دونه نوه اصلیش نیست
۵ سال پیشزینب
4تشکرفراوان💖💕💞🙏💐🌹
۵ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
قربونت برم❤️🌼
۵ سال پیشزینب
7نویسنده جون رمانتون عالیه خیلی ممنون ازتون
۵ سال پیشزینب
3شایدبرسام ستوده خواهربرادرباشن
۵ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
❤️🌼
۵ سال پیشسارای
5سلام من تواین نفر خوندمش عالی بود مننظرم ببینم بعدش چی میشه😍😍عکس ستوده عالیه😍😍😍😍😍😍😍♥️♥️
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

دلبررر
0مشتاقانه منتظر پارت بعدی هستممم حیییغ هورااا😀😁 فاطم جون ببین چقد معتاد رمانتممممممم اخهههه