دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت هشتم :
و مادر که حالا قطره اشکی از گوشه چشمش میریزد....
تاپ تاپ قلبم و هجوم افکاری که انگاری راه خود را گم کرده بودند ،انچنان از خود بی خودم میکردکه میخواستم همانجا پشت همین دیواری که ایستادم بمیرم ...
یعنی ان بچه کیست ؟منم یا ساره ؟من در ان ل ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

دلبررر
0مشتاقانه منتظر پارت بعدی هستممم حیییغ هورااا😀😁 فاطم جون ببین چقد معتاد رمانتممممممم اخهههه