دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت ششم :
**************
صبح از خواب بیدار شدم ...تصمیم را گرفته بودم باید از این عشق دل میکندم ...
لباس شبی که اماده کرده بودم را روی تختم میگذارم .
از اتاقم بیرون میروم و نگاهم به میز صبحونه ایی میفته که مرجان حاضر کر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

وارتولو
1چرا بعضیاتون کارما منفی میدین 😂الان نظر بعضیارو خوندم پشمام ریخت نویسنده کارت عالیح همینجوری پیش برو🌚❤