پارت پنجاه و ششم :

تند از سر جام بلند شدم و با عصبانیت گفتم:
- به چه حقی اینو میگی؟

با تعجب نگام کرد.
- چیو؟

- اینکه عاشقم شدی!

تعجب جاش رو به مهربونی داد که توی چشماش نشست. باورش نمی کردم، نمی خواستم باورش کنم... کدوم یک از حرفای یزدان راست بود که این راست باشه؟ این پسر یه روده راست تو شکمش نبود.
تک خنده ای کرد.
- عاشق شدم دیگه...

به سمتش براق شدم.
- تو غلط کردی!

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ❤گرگ دختر ❤

    6

    چرا من فاز این هانارو نمیگیرم اصن نمیفهمم چند چنده با خودش :-! :-(

    ۵ سال پیش
  • ..

    0

    واااییب عالییی بوووددد این پارت 😍😂

    ۵ سال پیش
  • ناشناس

    2

    مرسی از رمانت خیلی دوسش دارم😍😍و اینکه بهترین رمانی بود که تا الان خوندم یه لطفی بکن پارتاشا زود تر بذار من دیگه طاقت ندارم 😭😭

    ۵ سال پیش
  • ستی

    2

    لنتیییییی دارررممم دیییییووننههه میشمم😐😂

    ۵ سال پیش
  • یلدا

    8

    خودتون رو جاش بزارید چه حسی پیدا میکردید که یک نفر واسه اینکه با عشق قبلیش اشتی کنه از شما استفاده کنه بعد دفعه بعد تو *** ببینید بهم زدن و دوباره پیشتون اومده حتما فکر میکنید ازتون استفادع میکنه😐

    ۵ سال پیش
  • سیار

    4

    چه خفن به هم اعتراف کردن

    ۵ سال پیش
  • رها

    3

    عالیه خفن فقط کاش همه رو با هم بزاری یا دو تا پارت دوتا پارت بزاری

    ۵ سال پیش
  • نگار

    7

    د بیا ابراز علاقشونم مثل ادمیزاد نیست ارام باشید 🤦🏼 ♀️😂

    ۵ سال پیش
  • فاطی

    2

    واایی خدا به بخش باحال داشتان رسیدیم من دیگه صبر ندارم خدداااااا

    ۵ سال پیش
  • به‌توچه

    0

    آی بمیری...از زمین و زمان ساقط شی...خودم حلواتو بخورم...بزار دیگه ما صبر نداریم...تو از زجر دادن ما چی گیرت میاد!؟آخ آخ آخ من ببینمت یک جوووری میکشمت که روزی صد بار آرزوی مرگ کنی(چی شد!؟)پارت بزار

    ۵ سال پیش
  • ..

    4

    خدایا صبر... صبر... عرررررررر... بگو دوست دارم تموم شه بره دیگه، این همه صغری کبری میچینی😐🤣

    ۵ سال پیش
  • هارلی

    9

    وایی اشاالله هرچی میخوایی خدا بهت بده انقد که دنبال ادامه رمان بودم خیلی خوشحالم دستت طلا که میزاریش

    ۵ سال پیش
  • آریانا

    12

    واییییی میسیییی خانم نویسنده لطفاً پارتای بعدی هم زودتر بزارید من دیگه صبر ندارم عجب رمان نابیه

    ۵ سال پیش
  • Helma

    25

    خودتونو بزارین جای هانا ، یزدان برای باراول وقتی بادلارام بهم زداومد سمت هانا حالا دوباره با دلارام بهم زده به هانا حق بدین شک کنه به اعترافای یزدان مطمئنن خودتون هم بودین همینجوری برخورد میکردین :)

    ۵ سال پیش
  • اِمی

    5

    این هانا دیگه داره شورشو در میاره بابا پسره داره میگه عاشقشه براش مثل ی رفیق نبوده از دلارام خوشش نمیاد خیلی این پارت رو اعصابم بود

    ۵ سال پیش
کپی شد!