توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت بیست و ششم :
اردشیر سراسیمه از خانه بیرون رفت و میان ایوان ایستاد. دست بر نردههای چوبی داشت و هاج و واج، هراسان و پرسان چشم به کاظم هم ولایتیاش دوخته بود. سعادت میان درگاه مطبخ نشسته و دستها را بر سر گذاشته بود. با صدایی خفه در خود میجوشید و گریه زاری داشت. حال پریشان عمه سعادت، دلآشوبهی اردشیر را بیشتر کرد. زن از جا برخاست. دستهایش را در هوا تکان میداد و گریهکنان فریاد میزد:
- نگفتÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
رقیه
2عالی بود تا به تینجا
۲ سال پیشنسترن
2انشاالله همشون بمیرن فقط اردشیر و خواهر و خواهر زاده اش نمیرن جیران هم که اونجا نیس
۵ سال پیشالی
7من ک میگم یا شکور یا نریمان تیر خورد ادشیر هم میشه قاتل😭😭 دیگ بدتر شد
۵ سال پیشاریل
13استرس که میگن اینه ولی امیدوارم افسانه عاشق یکی دیگه باشه تا نریمان آدم شه حاللللل کنم من ولی شکورم گناه داره ها آخی اما چطور وقتی میدونه جیران دوسش نداره اینجوری میکنه هیییی تا یه پارت دیگه جون میدم
۵ سال پیشاتنا
8هه کی گناه داره شکور ؟ همه اتیشا از گور اون بلند میشه میگه به عنوان بیوه با خودم میبرم تنبیه مناسبیه اخه به تو چه سر پیازی یاتهش اون خودش شوهر داره تو چیکاره ای ایشالهه اون تیر به همون شکور و نریمان
۵ سال پیشهیفاء
6تا پارت دیگه جون به لب میشیم
۵ سال پیش؟؟
11یکی مرد🙀
۵ سال پیشیگانه
5یا خدا
۵ سال پیشآرام
12هقققق خداکنه اردشیر نباشه
۵ سال پیشMari
9وای کی تفنگ خورد ادشیر یا شکور یا نریمان😯😯
۵ سال پیشنغمه
9بابای سوده بود؟ یا اردشیر؟
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

لیلی
2واای عالیه