پارت سی و پنجم :

ساعت هر چه پیش‌تر می‌رفت، غم بیشتر در نگاهم جا خوش می‌کرد. وقت رفتنش شد، سرم را روی شانه‌اش گذاشتم و دستم را دورش حلقه کردم. آرام و نوازش‌وار دستش را روی پشتم کشید.
- منتظرتم اونجا، بیا بهم سر بزن.
با بغض سر تکان دادم.
- میام، حتما میام.
لبخند آخرش به یادم ماند، وقتی رفت، خانه سوت و کور شد! انگار هیچ‌کس نبود... حرف آخرش را قاب گرفتم و در کنج ذهنم آویزان کردم. آرام زیر گوشم گفت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نرگس

    1

    چرا داستان داره روی دور عادی میره بنظر من اگه این عاشق بشه د ازدواج کنه خیلی تکراریه باید مثلا پسره میدونست که به قتل میرسه و اهنگش اهنگ ریکوعیم بودوداستان نیرفت رو دور پیدا کردن قاتل و و معمایی

    ۵ سال پیش
  • تعطیلم

    1

    😑😑😑😑😑😑😑هوففففففف

    ۵ سال پیش
  • رویا

    6

    سلام ممنون نویسنده جان عکس بقیه شخصیت ها بکم پارت ها رو بیشتر نمیکنید😅😅😅😅

    ۵ سال پیش
  • ---

    1

    خیلی خوبه

    ۵ سال پیش
  • ح

    6

    نویسنده دست درد نکنه بی زحمت پارتش بیشتر کن و عکس بقیه رو هم بزار

    ۵ سال پیش
  • چشانا

    9

    هعیی کم بید😢 نویسنده جون دستت درد نکنه ولی این پارت های که اتفاق خاصی نمیوفته بیشتر کنی ممنون میشم 😀

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️