منفی چهار (4-) به قلم مرجان فریدی
پارت سی و دوم :
آردا با همون مشتی ک رو هوا نگه داشته بود برگشت سمت اوزان،مشتش خورد رو گونه اوزان.
اوزان شوت شد رو زمین.
آردا با بهت گفت:
_عــه...ببخشید!
پسری از پشت پرید رو شونه آردا تا بزنش که فوری خم شدم و صندلی کنار میز و برداشتم و بلندش کردم و کوبیدمش به کمر پسره.
پارتی به هم ریخته و همه جیغ کشون فرار میکردن
پسر زمین خورد.
_اوزان...عزیــــزم...چیشدهه؟ چه خبره؟
به سمت صدای جیغ
لطفا صبر کنید...

هیم
0عالیهع