پارت چهل و ششم :
***
«دریا»
یه جوری سرم رو بلند کردم که گردنم صدا داد و رگ به رگ شد.
- چی؟!
- نفهمیدی؟
دستم رو بالا آوردم و محکم بازوم رو نیشگون گرفتم و همزمان آخی از درد گفتم. علی با تعجب گفت:
- چی شد؟
بی توجه به حرفش از سر جام بلند شدم و همزمان با اینکه به سمت سرویس بهداشتی می رفتم، گفتم:
- چند دقیقه بهم فرصت بده!
وارد سرویس بهداشتی شدم و قشنگ بندری رقصی
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ـــ
13منظورش خودش و هانا و روشنک بود
۵ سال پیش❤گرگ دختر❤
4خودش دیگه 😐
۵ سال پیشخدشو هانا روشنک
1Paryaaaa
۴ سال پیشمتینا
0بابا عجبا چطور به این راحتی یه سرگرد و تورش کرد هعی دس خوش🙁👏🏻
۵ سال پیشZahra
5اره اره ارههههه اینهههههه😂😍😃
۵ سال پیشهعی
6هققققق 🤧🤧🤧 جیییییییییییییییییییییغغغ عرررررررر جیییییییییییییخخخخخخ
۵ سال پیشMaral
9وایی ننه یکی منو بگیره😂😂😂❤
۵ سال پیشدخی خوشگل
7حاجی دست خوش 🥺 من انگار داره خاستگار برا خودم میاددد
۵ سال پیش❤گرگ دختر❤
11اقا من غششششششش افیش از هانا ک ابی گرم نشد اغلاکا این دریا یکاری کرد نویسنده جونم بی زحمت برو سمت هانا اینا مردم از فضولی 😡😡😂😂😂😂😂😂
۵ سال پیشدریا
7مثل همیشه عالی پرتقالی
۵ سال پیش..
14چی میشه تموم نشه؟🙄💔 اصن از زندگی روزانشونم بگی راضیم 🙂💔
۵ سال پیش???
15وی همراه دریا شروع ب قر دادن می کند
۵ سال پیشRabiya
27واااااییییی من به جای دریا ذوق دارم واسه خواستگاری علی🤣🤣🤣🤩🤩🤩
۵ سال پیشZahra
22واقعا قبول دارین ک آهنگای رمانا خیلی چرتن؟🤣
۵ سال پیشفاطمه
34اینجوری که معلومه اگه بهم محرم بشن دریا علی رو ح . ا . م . ل . ه میکنه🤣🤣🤣
۵ سال پیشدرساا
11واییییییییییی چقدر پارتیشن کمه 😫
۵ سال پیشمریم
2رمان دیگه داره تموم میشه پس هانا و یزدان چی میشن اگر همینطوری پیش بره فکر کنم رمان تموم میشه و اون دوتا به هم نمیرسن🥺😥
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

رائیتی
3تماس 3نفره؟ روشنک و هانا نفر سوم کیه؟