پارت هجده :
پتو رو تا گردنم بالا کشیدم، چون یه تاپ تنم بود.
- داشتم گوسفندارو می شمردم.
- خیلی خیلی...
- می زنم از وسط نصفت می کنما! چی می خوای نصفه شبی؟
- پاشو لباست رو بپوش بریم بیرون!
- امر دیگه ندارین؟
- نه، حالا بیا، پنج دقیقه دیگه پایین باش.
این روگفت و از اتاق بیرون رفت، پسره خر! اول خواستم بخوابم و هیچ جا نرم، ولی نشد... دیگه خواب از سرم پریده بود
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
Dayana
7نتیجه اخلاقی: با یزدان ها دوستی نکنید 😂😂والا این یزدان خیلی بیشور و بی جنبست من به شخصه مجوز له کردنشو به هانا میدم 😁
۵ سال پیش..
0شتتتتتتتتتت😂😁
۵ سال پیشZahra
1واییی ،🤣🤣
۵ سال پیشالما
16خاک تو سرت کنن هانا که یزادنم فهمید در چه فکری😂😂آقا واقعا دمپایی مامانش لازم شد بیارین بخوره یدونه تو سرش بلکم آدم شه😁😝😂😂😂😂😂
۵ سال پیش
5میشه زودتر ادمشو بزارین اینا تکراریه
۵ سال پیشAzadeh
4هر چند روز میام پارت ها رو میخونم بلکه به ادامش برسم آخه اطنا هنوز تکرارین فک کنم ۴یا ۵ پارت دیگه میرسیم به ادامه💖💖
۵ سال پیشگوگولی متشخص
13پارت های تکراریشم قشنگن اما کاش زودتر بریم ادامه
۵ سال پیششانلی
21فقط نتیجه اخلاقیش 😂😂😂😂😂
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زینب
0رمان عالی🤣❤️