پارت شانزده :
بی حال و آروم، جوری که لاکپشت و حلزون ازم جلو می زدن به سمت ماشین راه افتادم. بعد از گذشت قرن ها، به ماشین رسیدم و از توش کیفم رو در آوردم. از توی کیف دو تا سوسک رو در آوردم و توی دوتا مشتام گرفتم.
همین جوری هم آدم از اسباب بازی این موجودات زشت و با اعتماد به نفس چندشش می شد، چه برسه به اینکه تو قهوه بندازیمشون.
بعد انداختن کیف توی ماشین با غیض نگاهشون کردم و
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهدیه
5آخرین دیالوگ تو فصل اول رو هستیار و یزدان گفتند که هستیار بازیگر چینی فکر کنم آورده بود و یزدان میگفت چرا اینکار کرده و اینا....
۵ سال پیشالما
21هعییی خدااا هنوز مونده اذیت کردنای دریا🤦🏼 ♀️😂😝 پس کی میرسیم اونجایی که رمان و تو فصل اول تمومش کرده بودیم☹️😐🤕🤧🤒
۵ سال پیش//
1عزیزم رد شد که، همون پارت اول گف
۵ سال پیشAna
17نه هنوز نرسیده اخرین جایی که خوندیم اونجا بود که دلارام از ون میاد بیرون تلپ میوفته تو چاله اب و گل
۵ سال پیشZahra
9دریای ترشیده،🤣 قراره با خواننده ها ازش ترشی بگیریم،🤣🤣🤣
۵ سال پیش---
18:)))))))))) خیلی خوب بود، تا بالاخره تو یه نگاهی عاشق شی:))))))
۵ سال پیش
15ت ی نگا عاشقم شی ***😑😂
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ی ادم بیکار
4هستیار ببشتر به یزدان میخوره!