ماه قلب من به قلم فاطمه سیاوشی
پارت بیست و یک :
روزها می¬گذشت و دوستی منو کامیار عمیق¬تر می¬شد. هوایم را داشت باهم به گردش می¬رفتیم. شب-ها در پارک قدم می¬زدیم...جور خاصی نگاهم می¬کرد اما می¬گذاشتم به حساب اینکه اندازه خواهرانش مرا دوست دارد...خودش می¬گفت هیچ وقت باخواهرش آبش در یک جوب نرفته و همیشه خدا بحث و دعوا دارند.
تو جایم غلتیدم که صدای زنگ گوشی¬ام بلند شد. سمت اپن آشپزخانه رفتم و دکمه اتصال و زدم.
_الو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
مینو
3پس چطوری تا اینجا خوندی😐؟ارتباط قلبی نگرفتی نخون کسی التماست نکرده
۵ سال پیشرویا
2رمانتون عالی خیلی قشنگ هم همه جا توصیف شده
۵ سال پیشاسرا
2رماننش خوب ولی نویسنده لطفااون ۳جایی که کاوه کامیارنوشتی دقت کنیدلطفااشتباه تایپی نشه
۵ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
اره عزیزکم .شرمنده بچه ها اشتباه تایپی شده🙏
۵ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
اگر به سختی دلشکسته شدی...اما همچنان شهامت مهربان بودن با دیگران را داری،پس لایق عشقی❤️عمیق تر از اقیانوس هستی....!🌹❤️
۵ سال پیش....
3نویسنده ی عزیز ناراحت نشی ولی باید بیشتر رمان رو گسترش بدی احساس نمی کنی خیلی زود همه چیز و پیش میبری اصلا هم توضیح درستی ندادی در رابطه با خواهر و برادرش و ملاقاتشون اینجوری ی نوع خلاصه نویسیه
۵ سال پیش....
2بله لطفا بیشتر همه چیز و توصیف کنید در ضمن المیرا خیلی سریع داره عاشق میشه
۵ سال پیشسیمین
3اتفاقا خیلی هم خوب نوشتن وتعریف کردن المیرا همون روز که تو مطب کاوه رو دیده بود عاشقش شد بعد این همه سختی وعذاب نباید عاشق بشه؟
۵ سال پیشسیمین
2اگر برین از قبل رمان بخونید نویسنده در موردشون توضیح داده.
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

fati
1نویسنده جون خوشحالم ک انتقاد پذیری ولی داری سریع پیش میری یکم احساس رو بیشتر کن و آروم پیش برو ک کاملا لذت ببریم از لحظاتشون مثلا من خودم هنوز نتونستم ارتباط قلبی بگیرم با الی! حس خاصی نسبت بش ندارم😕