پارت هفتم :

با احساس خارش بینی ام، دستی به آن کشیدم و پلک گشودم. با دیدن تبسم، که درست بالای سرم جا خوش کرده بود، احساس دلتنگی بی امان دلم را چنگ زد. با شوق از جایم پریدم در آغوش خواهرانه اش.


حرکتم آنقدر ناگهانی بود که کم مانده بود تعادلش را از دست بدهد و هردو با هم از تخت پرت شویم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    5

    لطفاََ عکس شخصیت بندازین🙏💕

    ۵ سال پیش
  • مریم

    2

    خیلی خوب بود من تازه دارم رمان شومینه رو میخونم رمان شومینه خیلی رمان خوبی هست مرسی ازتون🥰

    ۵ سال پیش
کپی شد!