پارت چهل و نهم :



#میثم 


کلافه دستی توی موهام کشیدم و با نیم نگاهی به جای خالی نیاز، از جام بلند شدم و به عرض اتاق راه رفتم‌.
ای خدا این چه مصیبتیه که سر من آوردی؟ تنها کسی که مظلوم‌ترین نقش رو داشته منم، اون‌ وقت از گفتن واقعیت هم می‌ترسم.
با استرس نفس عمیقی کشیدم و به سمت در حرکت کردم؛ وارد سالن خالی از ازدحام شدم و این دفعه به طول راه رفتم که در یکی از کلاس‌ها باز شد و بچه‌ها بی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️