پارت چهل و نهم :
#میثم
کلافه دستی توی موهام کشیدم و با نیم نگاهی به جای خالی نیاز، از جام بلند شدم و به عرض اتاق راه رفتم.
ای خدا این چه مصیبتیه که سر من آوردی؟ تنها کسی که مظلومترین نقش رو داشته منم، اون وقت از گفتن واقعیت هم میترسم.
با استرس نفس عمیقی کشیدم و به سمت در حرکت کردم؛ وارد سالن خالی از ازدحام شدم و این دفعه به طول راه رفتم که در یکی از کلاسها باز شد و بچهها بی
لطفا صبر کنید...
