پارت سی :
چیزی نگفت و با لبخند ضایعهای ازم فاصله گرفت و بعد از چک کردن میز، خیلی زود پایین رفت.
ما هم حرکت خاص دیگهای نزدیم و بیصدا مشغول غذا خوردن شدیم، اما من خیلی نتونستم خودم رو کنترل کنم و بیخیال غذا همونطور که به نیاز نگاه میکردم، دستم رو به چونهام تکیه دادم.
خیلی خانومانه، قاشق رو توی ظرف غذاش گذاشت و با دستمال دهنش رو پاک کرد که فکر کنم سنگینی نگاهم روش تاثیر گذاشت و
لطفا صبر کنید...
