اولین مرگ به قلم مبینا حاج سعید
پارت صد و سی و دوم :
بیسیمم رو از جیب لباس ارتشیم بیرون کشیدم و دکمهی کنارش رو فشردم.
- سروان ابراهیم زاده!
- بله قربان؟
- شخص مورد نظر رو دنبال کنید و سعی کنید گمش نکنید! مفهومه؟
با حالت سوالی گفت:
- اما سرهنگ گفتن از سنگرمون بیرون نیایم.
- سرهنگ با من، برید دنبال اون دختره! بجنبید تا در نرفته!
- اما...
کلافه پوفی کشیدم و به یلدا خیره شدم که داشت سوار ماشین میشد.
- عجله کن
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
سارا
10یعنی کارن حق داره حرص بخوره اخه دختر این گنگستر بازیا چیه والا من جا کارن بودم دستا و پاهاشو میبستم مینداختمش تو اتاق
۵ سال پیشروشن
12نویسنده دقت کردی دیگ کسی مثل روزای اول نمیاد نظر بده ؟اخه انقدر پارت ها کمن هیچی نمیشه گفت ای کاش پارت هارو زیاد کنی . خسته نباشی
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...
شانلی
6چه گانگستر بازی در میاره کیانا کارن دق نکنه صلوات😂