پارت چهل و یک :

بین حرف زدن و بحث با مامان بودم که به طرف در رفتن و خداحافظی از در بیرون رفتن من دستام رو به نشونه دعا بالا بردم.
- خدایا شکرت، خدایا مرسی!
- ویانا؟!
با صدای داد بابا از جا پریدم و دیدم که با اخم داره به سمتم میاد. یا قمر بنی هاشم کجا قایم شم؟ تا تصمیم بگیرم بهم رسید.
- چرا تو آدم نمیشی؟ چرا؟!

- بابا به خدا...
- چرا کفشو زدی تو صورت مهیار؟
مامان که دید خیلی بیچاره ام م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • شیلا

    28

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ترانه

    13

    من اصلا فکرمم به عموی ویانا نکشید شما تا کجاشو پیش رفتید

    ۶ سال پیش
  • فضول

    8

    نه داری اشتباه میکنی اصلا کسی نگفته شهید شده و شهیدم نشده

    ۶ سال پیش
  • حنانه

    7

    مثله همیشه عالی کم کم داره به جاهای جالبش میرسه

    ۶ سال پیش
  • یه بنده خدا

    14

    عررررررر چرا حرف ویانا رو ننوشت؟ یعنی کارد میزدی خونم در نمیومد به امید اینکه تهش بفهمم ویانا چی دیده پارت رو تند تند خوندم اما به هیچی نرسیدم. اکسیژن به بدنم نمیرسه نفس های آخر و مرگ شهید شدم😒😒

    ۶ سال پیش
  • ریحان

    4

    وییییییی جای حساسش تموم شد ولی درکل رمانتون خیلی خوبه ولی اگه ویانا یکم چدی تر باشه خیلی بهتر میشه

    ۶ سال پیش
  • آروشا

    10

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • Azin

    18

    واقعاً😃😃یعنی ویانا و آویز با هم ازدواج میکنن و عاشق هم میشن😃(منظورم آخر داستانه البته زیاد نمیدونم) آخیش خدارو شکر 🤲🏻🤲🏻😂چون من خیلی دوست داشتم ویانا و آویز با هم باشن😁😉😜🙃

    ۶ سال پیش
  • برگزیده

    4

    ینی چیههههه؟

    ۶ سال پیش
  • تی تی

    6

    وایییی جای حساسش تموم شذ😭😭😭

    ۶ سال پیش
  • بات ریحان

    9

    فکر کنم آویز یه نسبتی با ویانا داره شاید پسر عمو یا ......بعد سوفیا و فریاد هم پلیسن😏بعد دیگه هیچی ممنون از رمان خوبتون🥰

    ۶ سال پیش
  • نیکا

    7

    چی تو خونه ی آویز اینا دیده بود؟؟؟؟ من نفهمیدم

    ۶ سال پیش
  • ......

    13

    آخ ژوووووووون چه پر رمز و راز شد ما گفتیم پارتارو بیشتر کنین کمتر کردین 😬

    ۶ سال پیش
  • maryam♠

    6

    رمان عالیه ، منکه خیلی دوسش دارم . بابته زحماتتون برای نوشتنه این رمانه زیبا خیلی ازتون ممنونم ♥

    ۶ سال پیش
  • Azin

    15

    واقعاً عالی بود خانم آبدار دستتون درد نکنه👌🏻❤️ولی تو رو ب خدا آخه چرا جای حساس تموم شد😩☹️لطفاً پارت ها رو بیشتر کنید فکر کنم تو آلبوم همه چیز مشخص بشه ک آویز پسر عموی ویاناست و پدرش عموی ویانا

    ۶ سال پیش
  • Azin

    26

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • سوگند

    7

    مثل همیشه عالی ممنون خانم آبدار♥❤

    ۶ سال پیش
  • تارا

    22

    بخدا این ویانا آخرش واسه آویزه. ..دختر عمو پسر عموهم ک هستند. ..تامام تامام. ..وای ولی زوج جالبی میشن 😍دوتا خل دیوونه .... (:

    ۶ سال پیش
  • Negarr

    17

    بابا اگه میخوایید ما رو با این کاری که جای حساس تموم میکنید رمان رو بکشید بیایید خلاصمون کنید اخه چرا انقدر کم 😥😥😥😢😢😢😭😢😭😢😭😢😣😿😿😿😿😿😿😿😿😿😿🙀🙀🙀🙀🙀🙀🙀

    ۶ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️