پارت سی و سوم :

امیدوار بود که حداقل آن وقت صبح با چیز بدی روبه رو نشود.
در خانه را که باز کرد، سرما وحشیانه به بدنش هجوم آورد و تنش را لرز شدیدی فرا گرفت. تقصیر خودش بود... در آن سرمای سخت زمستان، با لباس خواب نازک بیرون آمده‌ بود.
با قدم‌های بلندی که از سرما می‌لرزید، به سمت جای مخصوص روزنامه‌ها رفت؛ مثل هر روز روزنامه را صبح زود سر جایش گذاشته بودند.
آن را چنگ زد و تقریبا بدو بدو خودش را داخل Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحانه

    4

    لطفا جواب بدین😞😔من چجوری میتونم رمانم رو بزارم توی این برنامه؟؟

    ۵ سال پیش
  • آلما

    7

    ریحانه باید بری تو بخش لیست رمان اولی ها اونجا زده ارسال رمان به برنامه می تونی رامنتو بفرستی

    ۵ سال پیش
  • الما

    3

    سلام الما اسممون شبیه و توی نظر سنجی قاطی میشه حتی خودمم گنگ میشم حالا تو اسمتو تغییر میدی یا من بدم؟؟🤔😐

    ۵ سال پیش
  • النا

    3

    سلام الما جون من تغییر دادم عزیزم

    ۵ سال پیش
  • الما

    2

    مرسی گلم😘💖

    ۵ سال پیش
  • malikeh

    6

    من رو زرنیخ کراش زدم

    ۵ سال پیش
  • یگانه

    16

    نمیدونم دقیقا رو چه حسابی از قاتلمون خوشم میاد 🤐🙄

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️