پارت پنجاه و هفتم :

بدنم در حال تکان خوردن بود. این لرزش‌ها را دوست داشتم. انگار شبیه به نوزادی بودم که در گهواره‌ای خوابیده و مادرش او را تکان می‌دهد تا رویاهای شیرین ببیند. روی دست غلتی زدم و چشم باز کردم. ماسیس روی سنگ مرمر نشسته بود و به من لبخند می‌زد. اشاره کرد تا نزدش بروم. با چند قدمِ کوتاه به او رسیدم و آن سوی سنگ مرمر نشستم. درون معبد بودیم و ستاره‌ی پنج پر در حال درخشیدن بود. به موهای کوتاه و چشمان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    واااااای بگین ک خواب نیست واقعیته😍😍جدی جدی طلسم درمنه باطل شده و هوم پیششه ایشالله همه پیم حل میش۶ و اینا مزدوج میشن 😜دو نفر یجا شدنااا نفر سوم شیطونه 😂خدا رحم کنه درمنه دونفره نشه صلوات

    ۵ سال پیش
  • مدی

    8

    یه حسی بم میگه درمنه وشیشم یه رابطه ای با هم دارن که به هم وصلشو نمیکنه حالا عشق یا نصبت خونی رو نمیدونم. چون برعکس زریر و مینوتا شیشم با درمنه مهربون بود و هواشو داشت

    ۵ سال پیش
  • آرام

    4

    در انتظار پارت 🤭💃

    ۵ سال پیش
  • ،

    22

    واییی سعیده جون این رمان که تموم شد میشه بازم تو رمانای انلاین رمان بزاری🙏💜

    ۵ سال پیش
  • مریم•

    10

    من مطمعنم شیشم یا پسر زریر نیست یا...؟ نمیدونم. ولی یه جوری باهاش رفتار میکنه که حس میکنم پسرش نیست و اونو برای سواستفاده میخواد هوم با سرپیچی هاش داره شاه هامین رو با خودش دشمن میکنه شت••••

    ۵ سال پیش
  • فری

    3

    عالییییییی دست نویسنده درد نکنه با این رمان جذابش واقعا ادم از خوندنش لذت میبره دستت طلا گل کاشتی بی نقص معلومه خوب تحقیق کردین چون واقعا عالی نوشتین.ف کنم تموم بشه من افسرده بشم

    ۵ سال پیش
  • گلی

    12

    وایییییی ذوق کردمممممممم😂😂😂😂😁😁😁😁😁❤️❤️❤️💋💋💋دستت طلا نویسنده جونمممم💋💋❤️❤️😁هوم درمنه بوس واییی😁😁😁😁❤️❤️❤️

    ۵ سال پیش
  • shila

    6

    این پارت خیلی باحال بود، دست نویسنده طلا😍❤

    ۵ سال پیش
  • سینگل

    17

    واییی خدا چ خوب نه فراتر از عالی بووود وایییییی هوم چقدر عشقه آخههههه😍😍درمنه برگشتتت😃آفره و زادان رو وویی😋١٢ پارت بود نخونده بودم چ اتفاقایی افتاده 😲😵 جو رمان گرفتتم😐😑

    ۵ سال پیش
  • بنده خدا

    33

    دیدین ازاول درست گفتم هوم تبدیل به چمروش می شه وشاهزادس وبرادر زادان .زادان هم که عاشق افره. هوم چنگده جیگر وای قلبم😍این زادانم بدجنس شده.فکرکنم شیشم هم پسرزریر نباشه چون زریرفقط مینوتا براش مهمه🤔

    ۵ سال پیش
  • همونم

    15

    آره منم فکرکنم شیشم مثل درمنه طلسم شده لایک داری نویسنده عاشقتم یدونه ای فقط این رمان تموم شد بازم رمان بزار😭😭

    ۵ سال پیش
  • ثنا

    10

    بسی عالی بود😆😆😆😆😆😍😍😍😍😍

    ۵ سال پیش
  • ma

    11

    ای جانممممممممم من قربون نویسنده و این رمان جذاب بشم😍😍😍

    ۵ سال پیش
  • تنها

    11

    ای ای ای اوف اوف اوف

    ۵ سال پیش
  • Sanaz

    14

    وای خدا یکی منو بگیره دارم از خوشی زیاد پرواز میکنم🥰😇واقعا دمتون گرم سعیده جون، رو دست ندارین ،آخه چقدر این رمان قشنگه.بدجوری دلم خواست تو این دوران زندگی میکردم.🤤

    ۵ سال پیش
  • __♡ftm♡__

    17

    وااییی خدااا چ رمانتیک 😍😍 اینام بالاخره ی حرکتی زدن 😂😂

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️