پارت بیست و پنجم :
سیگار را روی زمین انداخت و پایش را روی آن گذاشت و به صورت چرخشی له کرد تا خاموش شود. صدای خش خش کفش روی زمین، با صدای گریه و داد و بیداد دختر در هم آمیخته شده بود.
هر لحظه صدای جیغ و دادش بالاتر میرفت و کمک میخواست اما هیچکس به دادش نمیرسید. ذات این منطقه کثیف همین بود... حتی اگر همانجا مقابل چشم همه کسی را میکشت، هیچکسی به کمکش نمیآمد و جلویش را نمیگرفت. همه آدمها همین
لطفا صبر کنید...

من ،تو ،تنهایی
2ایوان چه شکلیه خو 🥺🥺حداقل تورمان بهمون بگو آمنه جان 😭😭😂خیلی به عکسای شخصیتا علاقه دارم بزار دیگه ❤️