پارت بیست و پنجم :

سیگار را روی زمین انداخت و پایش را روی آن گذاشت و به صورت چرخشی له کرد تا خاموش شود. صدای خش خش کفش روی زمین‌، با صدای گریه و داد و بی‌داد دختر در هم آمیخته شده بود.
هر لحظه صدای جیغ و دادش بالاتر می‌رفت و کمک می‌خواست اما هیچ‌کس به دادش نمی‌رسید. ذات این منطقه کثیف همین بود... حتی اگر همان‌جا مقابل چشم همه کسی را می‌کشت، هیچ‌کسی به کمکش نمی‌آمد و جلویش را نمی‌گرفت. همه آدم‌ها همین

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • من ،تو ،تنهایی

    2

    ایوان چه شکلیه خو 🥺🥺حداقل تورمان بهمون بگو آمنه جان 😭😭😂خیلی به عکسای شخصیتا علاقه دارم بزار دیگه ⁦❤️⁩

    ۵ سال پیش
  • *♡~دلوان~♡*

    10

    اینم هست دیگه ، هلن!که نویسنده زیاد راجبش نمیگه

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️