ویانا نیوز به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت سی و سوم :
بالا سر میز که رسیدم، دیدم حدسم درست بوده، لعنتی یه پوشه پر خبر!
با حال زاری پشت صندلی نشستم و مشغول نوشتن شدم. آویز پیداش نبود، شاید خواب مونده... شونه ای بالا انداختم و دوباره مشغول کارم شدم. ساعت یازده شد ولی هنوزم خبری از آویز نبود.
خیلی کلافه بودم... نبودنش چقد بده! بهش عادت کردم.
گوشی ام رو برداشتم و به سمت آبدارخونه رفتم تا یه قهوه برای خودم درست کنم و به آویز هم زنگ بزنم. بی
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
..
1بخدا که دوست من اخلاقش مث ویاناس😐
۵ سال پیشستایش
6ای خداااااا جججررررررر🤣🤣این خیالبافیا چیه ههه ه🤣🤣🤣 خدایی خیلی از ویانا خوشم اومد..برای اولین بار توی یه رمان چندتا شخصیت متفاوت و طبیعی دیدم...خانوم آمنه...دمت به شدت گررم.گل کاشتی
۵ سال پیشSayna
4وایی چقدره اوسکله😂😂😂😂جر خوردم 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😁😁😁😂😂😂😂😂😂😂😂
۵ سال پیشسارا
4واییییییییییی غششششششش چه قدر خیال بافی میکنه ولش کنن کارگردان میشه فیلم سینمایی درست میکنه آی مردممممم🤣🤣🤣🤣🤣
۵ سال پیشکیانا
4سرشو میخوام🤣🤣🤣
۵ سال پیشمژده 17
2منظورش کله اشه 😐😒
۵ سال پیشMahsa
5واااای رمانت خیلی خنده دارع دمت گرم که حداقل تو این شرایط مارو میخندونی😂😂😂😂
۵ سال پیشاگه گفتی من کیم؟
5فکر کنم اینا که خلافکار از آب دراومدن بعد آویز هم پلیس باشه برا همین سعی میکنه به سوفیا نزدیک شه 😂😐اووووووف جونم تخیلات
۵ سال پیشعسل
8واااااای خدا فکم *** شد از خنده🤣🤣🤣🤣 قدرت تخیل ویانا فوق العاده بالاس😂 فقط اونجاش ک داره فریادو به عنوان یک خلافکار تصور میکنه 🤣🤣🤣🤪 این رمان عااااااااااالیه ممنون از نویسنده خوبش
۶ سال پیشآمنه آبدار
6آنقدر از قلم خانوم آبدار خوشم اومد که اسمم را آمنه آبدار زدم😂 رمان عااالی🤩🤩🤩🤩😍😍😍 فقط تفکرات ویانا 🤣🤣🤣🤣
۶ سال پیشaidaw:)
5خیلی خیلی قشنگه من ک عاشق قلمتون هستم خانم ابدار رمان عشق امازنیتونم خوندم بهترین رمانی بودکه توزندگیم خونده بودم کلییی کیف میکنم وقتی قلمتونومیخونم😍ولی اگه میشه پارتاروبیشتر کنید😭ادم ت خماری میمونه
۶ سال پیشسحرجون
7خدایی تفکرات اینو اگع کاکتوس داشت 😐🤚........... نمدونم چی میشد خودتون فک کنین دیگ ولی خیلی خندیدم اون قسمتش ک میگع خشتکش 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂❤️
۶ سال پیشیه آدم بیکار
2تا الان گل رز بود🌹🌹
۶ سال پیشfawtemeh
3هلو میداد😐🙄😂😂😂😂😂
۶ سال پیشیه بنده خدا
8شبیه فیلم ترسناک شد. یه لحظه تصور کردم اگه جای اون بنده من بودم چی میشد؟ سرم روی میز رو به روی فریاد قرار میگرفت و فریاد با پوزخند گوشه لبش به سر آغشته به خون من نگاه میکرد. منم تو بهشت بااجدادم..
۶ سال پیشراضیه
9یعنی فقط :یه مرد که خشتکش رو کشیدن روی سرش 😂😂😂 با:یه مثلث کوچک حاوی پشمی به نام ریش 😂😂😂😂 وسیگار باکلاسه 😂😂😂 من عاشق تخیلاتش شدم😂😂😂😂😂😂😂
۶ سال پیششیلا
5اوه یس منتظر پلیس بازیشون بودم😂😂فعلا که در توهمه
۶ سال پیششیلا
8سنم اشتب شد.....هییی روزگار عادت کرده بودم .......ویانا رمان زیاد خونده تا اخر داستان رفت ههه و ویانا و اویز بیشتر بهم میان مثلا اویز پلیس باشه😀😀😀😀😀
۶ سال پیشمرسان
1عالی بود ... ممنون از نویسنده این رمان ...💃💋🤘
۶ سال پیشدختر خشن
4من جرررررررررر وای چ تفکراتی من رفتم افق و برگشتم😂😂😂😂😂😂😂
۶ سال پیشیه بنده خدا
2منم با اجدادم خوش و بش میکردم. هیع مو به تنم سیخ شد. بابا من هنوز آرزو دارم.
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zahra
0ویانا جون😂به فریاد بگو قلبش برای من بزاره