پارت بیست و دوم :

غنچه با سگرمه‌هایی در هم، با ارتیاب به نینای خیره بود و آهسته قدمی به عقب برداشت. نینای وارد اتاق شد و درب را آرام پشت سرش بست. پرسشگر و منتظر چشم به نینای دوخته و دخترک با صدایی خفه پچ پچ‌کُنان لب زد:
- می‌دونم که چشم دیدن منو نداری؛ منم از این‌جا بیزارم و می‌خوام برم. پس بهترین کسی که می‌تونه کمکم کنه تویی! تویی که بیشتر از هر کسی به نفعت می‌شه و خوشحال میشی از رفتنم. من می‌خوام فراØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    2

    باید از قبل به سهند می گفت تابا کاوه وگلاره هماهنگ کنه،اینجوری یهویی امیدوارم گیر نیفته🤔

    ۱ سال پیش
  • JB

    2

    واوو حالا نینای با این فرار تک و تنها با دنیا و فضای خیلی متفاوتی روبه رو خواهد شد😎

    ۵ سال پیش
  • دریا

    1

    حتما میخواد تو ماشین گلاره و کاوه مخفی شه اینطوری وقتی اونا دارن برمیگردن باهاشون فرار میکنع🤭

    ۵ سال پیش
  • مهدی

    1

    رمان داره جالب میشه ! یعنی نینای با کی میخواد فرار کنه و بره تهران!؟

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    2

    فک کنم میخواد وقتی گلاره و کاوه اومدن پیش غنچه یجوری باهاشون حرف بزنه و ازشون کمک بخواد تا فرار کنه.

    ۵ سال پیش
  • Mari

    4

    ب احتمال خیلی زیاد فرار میکنه خیلی مشتاقم بفهمم رایمون ترمه و ساره کیا هستن😍😍

    ۵ سال پیش
  • S...

    2

    خو حداقل به ما بگو چی تو سرته😑☹😅 ممنون نگارجون رمان خیلی متفاوت و گیج کننده ست😍🌻🌸

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️