طالع دریا به قلم مرجان فریدی
پارت هشتاد و یک :
***
-دنیز.
ضبط و قطع کرد و با سرعت مقابلم قرار گرفت:
-مگه نگفتی عمل خواهرت موفقیت آمیز بوده و میتونه راه بره؟
اشک گوشه چشمم و پاک کردم.
-داشتم ادامشو میگفتم...ارکا ک رفت منم کلی گریه کردمو...
عصبی و کلافه غرید:
-میشه جوابمو بدی!
روی صندلی کمی خودم و عقب جلو کردم.
-خب...بعد عمل نتونست راه بره...
دیابت داشت...شدید تر شد.
افسردگی وحشتناکی گرفت...برق نگاهش خاموش شد...کو
مطالعهی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

......
0رمان خیلی قشنگیه