شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت دویست و چهل و یک :
نگاه هر سه رویم ثابت شد.
هرچقدر هم وضعیت خراب بود، نمی توانستم اجازه دهم هستی و سمیه خانم آواره شوند.
خبر داشتم از اوضاعشان.
نگاه حامی بیشتر از همه رویم سنگینی می کرد.
اما طوری رفتار می کردم که انگار اصلا توجهی به او ندارم.
هستی اشک هایش را پاک کرد و گفت :
ممنونم زنداداش، کم مزاحم شما نشدیم این مدت.
از شنیدن لفظ زنداداش، دلم حالی به حالی شد.
چه زنی؟ چه کشکی؟ زن سوری
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آهوو
9ببین تینا جون یعنی بد بودن از نظر تو فقط اینکه دنبال پول طرف بودن..یعنی اینکه یه نفرو بازی بدی هر چند با نیت کمک غرورش رو خورد کنی بد نیست؟.من اگه جای آرامش بودم نمی تونستم خامی و به این راحتی ببخشم
۵ سال پیش.
2عالی بود☺ولی باید دوباره یه ماه صبر کنم تا حداقا ۲۵ تا پارت بخونم اینجوری بیشتر کیف میده😎😎😎
۵ سال پیشتینا
5مثلا بگه چته حامی؟؟ واسه چی اینطوری دردت چیه؟ غمت چیه بیفته دنبال درمونش. حامی که چه محرم بود چه نامحرم همیشه خوب بود ن خدایی بدی بود اصن عمارت با وجود اون تازه جون گرفت به نظرم باید همدلی پیدا
۵ سال پیش.
12حامی خیلی پرو هستش با این حرفهای دروغی که گفته تازه میخواد آرامش باش مثل عاشقا رفتار کنه
۵ سال پیشخجسته
28صبر کنید روزی میرسه که حامی به پای آرامش میفته ...
۵ سال پیشبهار
19آخ که فقط گل گفتی خجسته جون اینقدر دلم میخواد که این حامی چلمنگ به آرامش التماس کنه که نگو بعد هم آرامش در کمال آرامش حامی رو بندازه جلو ببرش نوش جونت کنه یا اون مار بوا زرده بود بشه شام شبش چه شود😁
۵ سال پیشبهار
17خوب خیالم از بابت ماهرو راحت شد خدایی منم عذاب وژدان داشتم ولی فقط کار خدا هست که مادر حامی بیا خونه آرامش حتما حامی دلش برا آرامش میشه🤲 ولی خوب هنوز کار زیادی داره اما درست میشه از دست این حامی 🍀🦋
۵ سال پیش.
26کار خدا نیست کار نویسنده اس 😂🧡
۵ سال پیشpinar
29دمت گرم نویسنده جان پارتا طولانی تر شدن مرسی 🌷
۵ سال پیش؟
38این پارت زیاد ادمو وادار نمیکنه ک برای روز بعد منتظر بمونه🙁
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...
تینا
12تا حالا تو رمانا پسری بهتر از حامی ندیدم انقدر با حیا میگه اگه نامحرم بودیم نمی تونستم بهت نزدیک شم هر کی دیگه بود با پول و خود ارامش زندگی میکرد مص باربد. ارامش فقط بلده الکی شلوغش کنه یکم کمک بگه