پارت سی و دوم :

صبح فردا ستاره زودتر از روزهای دیگر از خانه بیرون رفت. قبل از اینکه ساعت کاری شرکت شروع شود، خودش را به آموزشگاه آرایشگری رساند که میترا آن‌جا مشغول کار بود. 
 اول وقت بود و جز آرایشگرها کسی در سالن نبود. میترا مشغول عوض کردن لباس‌هایش بود که ستاره را دید. متعجب ابروهای مشکی و پهنش را بالا پراند و همان‌طور که دکمه‌های روپوش را می‌بست جلو رفت و لب زد:
- ستا... ره! خودتی؟
ستاره با

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mahtab

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • Baran

    0

    آی آی مچ گیری🤣🤣 دمت گرم نیهان جونم😍❤🤣

    ۴ سال پیش
  • رقیه

    2

    نیما و ستاره همدیگه رو دوست دارن امیدوارم بهم دیگه برسن🙄🙄

    ۵ سال پیش
  • طنین

    6

    تموم شد ؟چرا اخرش اینجوری تموم شد

    ۵ سال پیش
  • ارو

    2

    خب این پارت تموم شد فردا پارت بعد یعنی ادامه میاد

    ۵ سال پیش
  • سحر

    2

    از کی تا حالا آقای شهسوار شده نیما؟؟؟؟

    ۵ سال پیش
  • اریل

    5

    خدا بگم چیکارت کنه نیهان بین حرفای ستاره فقط به این توجه کردی

    ۵ سال پیش
  • آیناز

    7

    نیهان جون از وقتی دوتایی تو جاده با هم راه رفتنو و حرف زدنو گم شدنو بقیه ماجرا آقای شهسوار برای ستاره شد نیما برای نیما هم شاید خانوم سپری بشه ستاره😅😅🥰🥰

    ۵ سال پیش
  • مونا

    7

    عالیییییی🥰

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    8

    عالییی

    ۵ سال پیش
  • دنیا

    17

    عالی نگاه نیهان بین اون همه حرف فقط به حرف اخر یعنی من و نیما دقت کرده 🤣🤣 حالا واقعا شهسوار کی شد نیما 🤨🤨🤨🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤔🤔🤔🤦🏻 ♀🤦🏻 ♀🤦🏻 ♀😐😐😐

    ۵ سال پیش
  • mari

    13

    ستاره ام خوشش اومده از نیما خودش خبر نداره😍😍

    ۵ سال پیش
  • ،

    21

    جونن شهسوار شد نیما😍😂😂

    ۵ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!