ویانا نیوز به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دویست و هشتم :
ناهید خانم بلافاصله یکم روی مبل جلو اومد و سرش رو خم کرد تا دانیال رو ببینه.
- کی؟!
دانیال متوجه نشد و به خودش اشاره کرد.
- من!
ناهید خانم مجبور شد دوباره حرفش رو بزنه.
- میگم کیه طرف؟
دانیال شونه ای بالا انداخت.
- فعلا گم و گوره ولی اخلاقیات و رفتاریات رو می دونم.
درجا انگشت اشاره ناهید خانم به نشونه تهدید بالا اومد.
- ببین دانیال بری یکی...
آقا فرهاد دست
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
hichkas
11اینجا اول بودن خیلی شاخه من بی خبرم؟ و اینکه ی ذره کم بود و خو درک میکنم بعد پارتای طولانیتون این ی ذره کوتاه باشه و اشکالیم ندارم، موفق باشی آمنهٔ عزیز:)
۵ سال پیش..
22کسانی که میگن اولین نفر من خوندم!عزیزم شما اولین کامنت و دادی شاید قبل یا همزان با تو هم کسی خوند باشه!:)
۵ سال پیش:))n
19یعنی الان اخرایه رمانه نویسنده؟!😖؛الان دیگه محرم شدم صحنه هایه بوسو ماچ از پارت بعد به راهه😂'
۵ سال پیشramisa
11مثه این که اولین نفر من خوندم🤔 به همین سادگی مهیار و ویانا عقد کردن؟؟🤣من چی بپوشم حالا😂
۵ سال پیشط رو سننه
27ب مولا من خیلی قبل تر از نظر تو خوندم ولی حسش نبود نظر بدم😂😌♥️
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مری
14خیلی پارتش کم بود🙄😑🥀ولی خدایی تنها رمانیه ک خیلی با واقعیت شباهت داره و غیر واقعی نی داستانشون و عشقشون🙂🤭